held

[ایالات متحده]/held/
[بریتانیا]/hɛld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. سازماندهی کردن، داشتن، حفظ کردن، کنترل کردن
adj. سازماندهی شده، حفظ شده

عبارات و ترکیب‌ها

held a meeting

جلسه برگزار کرد

held hands

دست در دست داشتند

held a concert

اجرا برگزار کرد

held up

معلق

held out

امید داشت

held over

به تعویق افتاد

position held

موقعیت شغلی

جملات نمونه

be held in irreverence

به بی‌احترامی گرفته شود

They held this way to be workable.

آنها اینگونه عمل کردند تا قابل استفاده باشد.

the concert will be held Sunday.

کنسرت روز یکشنبه برگزار خواهد شد.

held hard to the railing.

سخت به نرده چسبید.

held a hose on the fire.

شلانگ را به سمت آتش گرفت.

held the suspect for questioning.

مشتبه را برای بازجویی نگه داشت.

the race was held in the wet.

مسابقه در شرایط خیس برگزار شد.

They held him in custody.

او را در بازداشت نگه داشتند.

A liar is held in contempt.

یک دروغگو با تحقیر رفتار می‌شود.

The festival is held yearly.

جشنواره سالانه برگزار می‌شود.

They held a celebration rally.

آنها یک گردهمایی جشن برگزار کردند.

The examination is held yearly.

امتحان سالانه برگزار می شود.

The alcove held a couch.

غرفه دارای یک مبل بود.

They held the imperialism in contempt.

آنها امپریالیسم را با تحقیر در نظر گرفتند.

a festival held every July.

یک جشنواره که هر ماه ژوئیه برگزار می شود.

the match will be held on Saturday .

مسابقه روز شنبه برگزار خواهد شد.

he held a chair in physics.

او یک کرسی در فیزیک داشت.

held the reins tightly.

ناطع را محکم نگه داشت.

held the governorship for six years.

او برای مدت شش سال زمام امور ایالت را در دست داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید