clutched tight
سفت چسبیده
clutched hands
دستهای چسبیده
clutched heart
قلب چسبیده
clutched bag
کیف چسبیده
clutched doll
عروسک چسبیده
clutched phone
گوشی چسبیده
clutched ticket
بلیط چسبیده
clutched rope
طناب چسبیده
clutched keys
کلیدهای چسبیده
clutched note
یادداشت چسبیده
she clutched her bag tightly as she walked through the crowded market.
او در حالی که از بازار شلوغ عبور میکرد، کیف خود را محکم در دست گرفت.
he clutched the steering wheel during the storm.
او در طول طوفان، فرمان را محکم در دست گرفت.
the child clutched his mother's hand in fear.
بچه از ترس دست مادرش را محکم در دست گرفت.
she clutched the trophy with pride after winning the competition.
او پس از برنده شدن در مسابقه، جام را با افتخار محکم در دست گرفت.
he clutched the letter tightly, unsure of what to do next.
او نامه را محکم در دست گرفت، نمیدانست چه کار باید بکند.
as the roller coaster descended, she clutched her friend's arm.
همانطور که قطار کوکی به سمت پایین میآمد، او دست دوستش را محکم در دست گرفت.
he clutched his phone, waiting for the important call.
او تلفن همراه خود را در دست گرفت و منتظر تماس مهم بود.
during the scary movie, she clutched the blanket around her.
در طول فیلم ترسناک، او پتو را دور خود محکم در دست گرفت.
she clutched the edge of the table, trying to steady herself.
او لبه میز را محکم در دست گرفت و سعی کرد تعادل خود را حفظ کند.
he clutched the remote control, eager to change the channel.
او کنترل از راه دور را محکم در دست گرفت و مشتاق به تغییر کانال بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید