spoke icily
سخنرانی سرد
I confess it with shame--shrunk icily into myself, like a snail.
من با شرمسری اعتراف میکنم که به شدت سرد و منقبض شدم و خودم را مانند یک حلزون جمع کردم.
rudely unaccommodating to the customers; icily neutral, disagreeably unhelpful.
بیتوجهی زننده به مشتریان؛ سرد و بیتفاوت، غیرمساعد و بیفایده.
She stared icily at her ex-boyfriend.
او با نگاه سرد به دوست پسر سابقش خیره شد.
The teacher icily reprimanded the student for being late.
معلم به دلیل دیر رسیدن، به شدت دانش آموز را توبیخ کرد.
He icily refused to help his colleague with the project.
او با بیاحساسی از کمک به همکارش در پروژه امتناع کرد.
The boss icily dismissed the employee's request for a raise.
رئیس با بیاحساسی درخواست افزایش حقوق کارمند را رد کرد.
She icily rejected his apology.
او با بیاحساسی عذرخواهی او را رد کرد.
The murderer stared icily at his victim.
قاتل با نگاه سرد به قربانی خود خیره شد.
The customer icily complained about the poor service.
مشتری با بیاحساسی در مورد خدمات ضعیف شکایت کرد.
She icily informed him that their relationship was over.
او با بیاحساسی به او اطلاع داد که رابطه آنها تمام شده است.
The rival team icily greeted their opponents before the match.
تیم رقیب با خوشامدگویی سرد به حریفان خود قبل از مسابقه پرداختند.
He icily stared down anyone who dared to challenge him.
او با نگاه سرد هر کسی که جرات کرد او را به چالش بکشد، خیره شد.
Jo sat as if blandly unconscious of it all, with deportment like Maud's face, 'icily regular, splendidly null'.
جو چنان وانمود میکرد که گویی به طور ملایم از همه بیخبر بود، با رفتاری شبیه به چهره مَود، 'به طرز سرد و منظم، به طرز باشکوهی پوچ'.
منبع: Little Women (Bilingual Edition)As one American political storm comes to an end, an American winter storm is icily raking its way across the country.
همانطور که یک طوفان سیاسی آمریکایی به پایان میرسد، یک طوفان زمستانی آمریکایی به طور سردی در حال پیشروی در سراسر کشور است.
منبع: CNN 10 Student English February 2021 Compilation" You will not speak to me this way, " Queen Mary says icily, one tremulous, ancient hand still resting on her teaspoon.
« شما نباید اینطور با من صحبت کنید،» ملکه مری با لحنی سرد میگوید، یک دست لرزان و باستانی هنوز روی قاشق چایخريش است.
منبع: Red White & Royal BlueCatelyn ignored the implied question. " I am not accustomed to being summoned like a serving wench, " she said icily. " As a boy, you still knew the meaning of courtesy. "
کتلین از سوال ضمنی چشم پوشی کرد. « من به فراخوانده شدن مانند یک خدمتکار زن عادت ندارم،» او با لحنی سرد گفت. « وقتی پسر بودید، هنوز معنای ادب را میدانستید.
منبع: A Song of Ice and Fire: Game of Thrones (Bilingual Edition)A cross in black ink attracted his attention; and it was opposite a name among the 'Deaths'. His blood ran icily as he discerned the words 'The Palace, Melchester'. But it was not she.
یک علامت ضربدر با جوهر سیاه، توجه او را جلب کرد؛ و در مقابل نامی در میان 'مرگ ها' قرار داشت. خونش به طرز سردی در حال جریان بود وقتی کلمات 'کاخ، ملچستر' را تشخیص داد. اما او نبود.
منبع: Lovers in the Tower (Part Two)" Indeed, sir, I can't speak to that, " said Mrs. Poyser in a hard voice, rolling and unrolling her knitting and looking icily out of the window, as she continued to stand opposite the squire.
«بله قربان، من نمیتوانم در این مورد صحبت کنم،» خانم پویزر با لحنی سخت گفت، بافتنی خود را میپیچاند و باز میکند و با نگاهی سرد از پنجره بیرون نگاه میکند، همانطور که به ایستادن در مقابل مالک ادامه میداد.
منبع: Adam Bede (Volume 3)لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید