illogically

[ایالات متحده]/i'lɔdʒikli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شیوه‌ای که فاقد استدلال منطقی است.

جملات نمونه

He illogically decided to wear a winter coat in the middle of summer.

او به طور غیرمنطقی تصمیم گرفت در وسط تابستان یک کت زمستانی بپوشد.

She illogically blamed her friend for the mistake she made.

او به طور غیرمنطقی دوستش را به خاطر اشتباهی که مرتکب شد سرزنش کرد.

The professor illogically deducted points for a correct answer.

استاد به طور غیرمنطقی برای پاسخ صحیح امتیاز کسری گذاشت.

They illogically chose to take the longer route instead of the shortcut.

آنها به طور غیرمنطقی تصمیم گرفتند به جای مسیر میانبر، مسیر طولانی‌تر را انتخاب کنند.

The company illogically decided to cut costs by reducing employee benefits.

شرکت به طور غیرمنطقی تصمیم گرفت با کاهش مزایای کارکنان هزینه‌ها را کاهش دهد.

He illogically rejected the job offer without considering the benefits.

او به طور غیرمنطقی پیشنهاد شغلی را بدون در نظر گرفتن مزایا رد کرد.

She illogically bought a new car even though her old one was perfectly fine.

او به طور غیرمنطقی یک ماشین جدید خرید، حتی اگر ماشین قدیمی‌اش کاملاً خوب بود.

The politician illogically made promises he knew he couldn't keep.

سیاستمدار به طور غیرمنطقی قول‌هایی داد که می‌دانست نمی‌تواند آنها را عملی کند.

They illogically scheduled the meeting during everyone's lunch break.

آنها به طور غیرمنطقی جلسه را در زمان استراحت ناهار همه زمان‌بندی کردند.

She illogically decided to wear a swimsuit to a formal event.

او به طور غیرمنطقی تصمیم گرفت در یک رویداد رسمی لباس شنا بپوشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید