senselessly violent
خشونتآمیز و بیمعنی
senselessly cruel
بیرحمانه و بیمعنی
senselessly wasteful
بیحس و هدردهنده
senselessly destructive
ویرانگر و بیمعنی
senselessly angry
خشمگین و بیمعنی
senselessly reckless
بیاحتیاط و بیمعنی
senselessly pointless
بیهدف و بیمعنی
senselessly loud
زیاد و بیمعنی
senselessly repetitive
تکراری و بیمعنی
senselessly confused
گیج و بیمعنی
he argued senselessly about the topic without any facts.
او بدون هیچ فکت درباره موضوع به طرز غیرمنطقی بحث کرد.
they fought senselessly over a trivial issue.
آنها به طرز غیرمنطقی بر سر یک موضوع جزئی با هم جنگیدند.
she spent money senselessly on things she didn't need.
او به طرز غیرمنطقی برای چیزهایی که نیازی نداشت پول خرج کرد.
he senselessly criticized her work without offering any help.
او بدون ارائه کمک، به طرز غیرمنطقی از کار او انتقاد کرد.
the team played senselessly, lacking strategy and coordination.
تیم به طرز غیرمنطقی بازی کرد، فاقد استراتژی و هماهنگی.
they senselessly wasted time on pointless discussions.
آنها به طرز غیرمنطقی زمان خود را در بحثهای بیفایده تلف کردند.
he senselessly followed trends without considering his own style.
او بدون در نظر گرفتن سبک خود، به طرز غیرمنطقی ترندها را دنبال کرد.
she senselessly ignored the advice of experienced colleagues.
او به طرز غیرمنطقی به نصیحت همکاران با تجربه بیتوجهی کرد.
they senselessly invested in a failing business.
آنها به طرز غیرمنطقی در یک کسب و کار شکست خورده سرمایه گذاری کردند.
he senselessly complained about everything instead of finding solutions.
او به جای پیدا کردن راه حل، به طرز غیرمنطقی درباره همه چیز شکایت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید