imbed

[ایالات متحده]/ɪmˈbɛd/
[بریتانیا]/ɪmˈbɛd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به کاشتن یا محکم کردن در یک توده اطراف؛ به محصور کردن یا دفن کردن در یک ماده؛ به جاسازی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

imbed code

قرار دادن کد

imbed image

قرار دادن تصویر

imbed link

قرار دادن پیوند

imbed video

قرار دادن ویدیو

imbed file

قرار دادن فایل

imbed object

قرار دادن شیء

imbed text

قرار دادن متن

imbed script

قرار دادن اسکریپت

imbed widget

قرار دادن ویجت

imbed content

قرار دادن محتوا

جملات نمونه

we need to imbed these sensors into the device.

ما نیاز داریم این سنسورها را در دستگاه تعبیه کنیم.

the artist decided to imbed her personal experiences in the artwork.

هنرمند تصمیم گرفت تجربیات شخصی خود را در اثر هنری تعبیه کند.

they will imbed the new software into the existing system.

آنها نرم افزار جدید را در سیستم موجود تعبیه خواهند کرد.

to improve performance, we should imbed more memory in the laptop.

برای بهبود عملکرد، باید حافظه بیشتری را در لپ تاپ تعبیه کنیم.

the research aims to imbed cultural values in educational programs.

هدف تحقیق، تعبیه ارزش‌های فرهنگی در برنامه‌های آموزشی است.

we must imbed security features in the app from the start.

ما باید ویژگی‌های امنیتی را از ابتدا در برنامه تعبیه کنیم.

she plans to imbed her findings in the final report.

او قصد دارد یافته های خود را در گزارش نهایی تعبیه کند.

it's important to imbed ethical considerations in our decision-making process.

توجه به ملاحظات اخلاقی در فرآیند تصمیم گیری ما مهم است.

they aim to imbed sustainability into their business model.

آنها قصد دارند پایداری را در مدل کسب و کار خود تعبیه کنند.

to enhance the experience, we will imbed multimedia elements in the presentation.

برای افزایش تجربه، ما عناصر چند رسانه ای را در ارائه تعبیه خواهیم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید