impartiality

[ایالات متحده]/ˌɪmˌpɑːʃiˈæləti/
[بریتانیا]/ˌɪmˌpɑːrʃiˈæləti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. انصاف؛ عدالت؛ بی‌طرفی

جملات نمونه

Impartiality is essential to a judge.

بی‌طرفی برای یک قاضی ضروری است.

He shows impartiality and detachment.

او بی‌طرفی و جدایی نشان می‌دهد.

The viewpoint of introducing plea bargain on crimination should not be supported whether we care for impartiality or efficiency.

دیدگاه معرفی توافقنامه در مورد جرم‌انگاری نباید مورد حمایت قرار گیرد، چه به دنبال بی‌طرفی باشیم و چه به دنبال کارایی.

The BBC must ensure that due impartiality is preserved in its news programmes.

بی‌بی‌سی باید اطمینان حاصل کند که بی‌طرفی لازم در برنامه‌های خبری آن حفظ شود.

To induce the subjective impartiality and to make the audience take actions, the speaker must develop effective communication skills, such as using imagination and sensus communis.

برای القای بی‌طرفی ذهنی و ترغیب مخاطبان به اقدام، گوینده باید مهارت‌های ارتباطی موثر را توسعه دهد، مانند استفاده از تخیل و حس مشترک.

Article 3. During the trial process the judge shall abide by recusation principle. A judge shall disqualify himself mi a lawsuit in which the judge's impartiality might reasonably be questioned.

ماده ۳. در طول فرآیند دادگاه، قاضی باید از اصل اجتناب پیروی کند. قاضی باید از دعوی که بی‌طرفی قاضی به طور منطقی مورد سؤال قرار می‌گیرد، کنار بگذارد.

But, for a purified mind, to keep away from egocentrism (instinct react of bad habits), and to keep humanity, love, good will, delight and impartiality is a natural thing.

اما برای ذهنی پاک، دوری از خودمحوری (واکنش غریزی به عادت‌های بد) و حفظ انسانیت، عشق، خیرخواهی، لذت و بی‌طرفی، یک امر طبیعی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید