justice

[ایالات متحده]/ˈdʒʌstɪs/
[بریتانیا]/ˈdʒʌstɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. درستی؛ انصاف؛ مجازات قانونی؛ قوه قضائیه؛ قاضی.

عبارات و ترکیب‌ها

seek justice

جستجوی عدالت

social justice

عدالت اجتماعی

justice system

سیستم عدالت

deliver justice

تحویل عدالت

seeking justice

جستجوی عدالت

justice department

وزارت عدالت

administration of justice

مدیریت عدالت

department of justice

وزارت عدالت

ministry of justice

وزارت دادگستری

procedural justice

عدالت رویه‌ای

chief justice

رئيس قضاوت

do justice

عدالت را انجام دهید

criminal justice system

سیستم عدالت کیفری

distributive justice

عدالت توزیعی

civil justice

عدالت مدنی

secretary for justice

معاون امور عدالت

obstruction of justice

مانع‌تراشی در عدالت

access to justice

دسترسی به عدالت

bring to justice

به عدالت بکشانید

جملات نمونه

a travesty of justice

یک فاجعه برای عدالت

the justice of his case.

عدالت پرونده او.

The FBI is an organ of the Justice Department.

FBI یک ارگان از وزارت دادگستری است.

the justice of his remarks

عدالت نظرات او

There isn't much justice in these observations.

در این مشاهدات عدالت چندانی وجود ندارد.

Justice was met out to him.

عدالت برای او اجرا شد.

criminal justice issues; criminal justice programs.

مسائل عدالت کیفری؛ برنامه های عدالت کیفری.

I say this in justice to both of you.

این را به عدالت هر دوی شما می گویم.

hoped justice would prevail.

امیدوار بودند عدالت پیروز شود.

summary justice; a summary rejection.

عدالت خلاصه؛ یک رد خلاصه.

The justice of these remarks was clear to everyone.

عدالت این نظرات برای همه آشکار بود.

You should do justice to everyone.

شما باید با همه عدالت کنید.

She didn't do herself justice in the exam.

او در امتحان به خودش عدالت نکرد.

He had justice on his side.

او از طرف خود عدالت داشت.

We should do justice to both sides.

ما باید با هر دو طرف عدالت کنیم.

abstract words liketruth and justice .

کلمات انتزاعی مانند حقیقت و عدالت.

a feeling grew that justice had not been done.

حسی ایجاد شد که عدالت اجرا نشده است.

a concern for justice, peace, and genuine respect for people.

نگرانی برای عدالت، صلح و احترام واقعی به مردم.

نمونه‌های واقعی

They have been charged with obstructing justice and conspiracy to obstruct justice.

آنها به اتهام ممانعت از اجرای عدالت و تبانی برای ممانعت از اجرای عدالت متهم شده اند.

منبع: CNN Listening Compilation August 2013

These goals will bring more justice to the world.

این اهداف عدالت بیشتری را برای جهان به ارمغان خواهد آورد.

منبع: Global Slow English

" What an interesting insight into our justice system! "

« چه دیدگاه جالبی در مورد سیستم عدالت ما! »

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

But that doesn't really do it justice.

اما واقعاً عدالت را رعایت نمی کند.

منبع: PBS Fun Science Popularization

I trust you will do us justice. - Yes.

مطمئنم که عدالت را برای ما رعایت خواهید کرد. - بله.

منبع: Super Girl Season 2 S02

Oh, your own brand of vigilante justice.

اوه، نوع عدالت‌خواهی شما.

منبع: Friends Season 1 (Edited Version)

My memories of him did not do him justice.

خاطرات من از او به او بی عدالتی کرد.

منبع: Fifty Shades of Grey (Audiobook Excerpt)

U.S. High Court is set to get a new justice.

دادگاه عالی ایالات متحده قرار است یک قاضی جدید بگیرد.

منبع: CNN 10 Student English August 2018 Compilation

Sadly for Haitians, there would never be any justice.

متاسفانه برای مردم هائیتی، هرگز عدالت وجود نخواهد داشت.

منبع: Biography of Famous Historical Figures

When everything works well and fairly, we call this justice.

وقتی همه چیز خوب و منصفانه پیش می رود، به آن عدالت می گوییم.

منبع: Business English Encyclopedia

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید