impinge

[ایالات متحده]/ɪmˈpɪndʒ/
[بریتانیا]/ɪmˈpɪndʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. برخورد کردن; نقض کردن
vt. برخورد کردن

عبارات و ترکیب‌ها

impinge on

تاثیر گذاشتن

جملات نمونه

The new regulations may impinge on our ability to work efficiently.

این مقررات جدید ممکن است بر توانایی ما در انجام کار به طور موثر تأثیر بگذارد.

I don't want to impinge on your personal space.

نمی‌خواهم روی فضای شخصی شما تأثیر بگذارم.

His loud music impinges on our peaceful environment.

موسیقی بلند او بر محیط آرام ما تأثیر می‌گذارد.

The construction noise impinged on the residents' quality of life.

سر و صدای ساخت و ساز بر کیفیت زندگی ساکنان تأثیر گذاشت.

Please avoid making decisions that impinge on others' rights.

لطفاً از اتخاذ تصمیاتی که بر حقوق دیگران تأثیر می‌گذارد، خودداری کنید.

The company's financial troubles impinge on its ability to expand.

مشکلات مالی شرکت بر توانایی آن برای گسترش تأثیر می‌گذارد.

Her busy schedule impinges on her family time.

برنامه‌ریزی فشرده او بر زمان خانواده‌اش تأثیر می‌گذارد.

The new law may impinge on freedom of speech.

قانون جدید ممکن است بر آزادی بیان تأثیر بگذارد.

The bright lights from the city impinge on the visibility of stars at night.

نورهای شدید شهر بر دیدن ستارگان در شب تأثیر می‌گذارد.

The constant interruptions impinge on my productivity at work.

توقف‌های مداوم بر بهره‌وری من در محل کار تأثیر می‌گذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید