affect

[ایالات متحده]/əˈfekt/
[بریتانیا]/əˈfekt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. تأثیر گذاشتن؛ تظاهر کردن؛ به طور احساسی حرکت کردن؛ عفونت کردن
vi. تمایل داشتن؛ دوست داشتن
n. احساس؛ عاملی که احساس ایجاد می‌کند.

عبارات و ترکیب‌ها

emotional affect

اثر عاطفی

positive affect

اثر مثبت

affect behavior

تاثیر بر رفتار

affect mood

تاثیر بر خلق و خو

جملات نمونه

affect a British accent

تاثیر گذاشتن لهجه‌ی انگلیسی

This article will affect my thinking.

این مقاله بر تفکرات من تاثیر خواهد گذاشت.

affects the interlocutors

بر متکلمین تاثیر می‌گذارد

Byron affected to despise posterity.

بایران وانمود کرد که از نسل‌های آینده متنفر است.

the dampness began to affect my health.

رطوبت شروع به تاثیر بر سلامتی من کرد.

the decisions directly affect people's health.

تصمیمات به طور مستقیم بر سلامت مردم تاثیر می‌گذارد.

the growth of the city affects the local climate.

رشد شهر بر آب و هوای محلی تاثیر می‌گذارد.

persistent rain will affect many areas.

باران مداوم بسیاری از مناطق را تحت تاثیر قرار خواهد داد.

Fatigue may affect a pilot's judgment of distances.

خستگی ممکن است بر قضاوت خلبان در مورد فواصل تاثیر بگذارد.

deeply affected by the news

به شدت تحت تاثیر اخبار قرار گرفت

Rheumatic fever can affect the heart.

تب روماتیسمی می‌تواند قلب را تحت تاثیر قرار دهد.

a substance that affects crystalline form.

ماده‌ای که بر شکل کریستالی تاثیر می‌گذارد.

He affected not to see me.

او وانمود کرد که من را نمی‌بیند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید