implacably

[ایالات متحده]/ɪm'plækəbli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به گونه‌ای که نمی‌توان آرامش یافت یا بخشیده شد، بی‌رحمانه

عبارات و ترکیب‌ها

pursue implacably

دنبال کردن بی‌وقفه

جملات نمونه

Klaus, however, is seen as a maverick, notoriously unpredictable, implacably opposed to the treaty, and liable to spring further surprises.

با این حال، کلاوس به عنوان یک فرد خودسر شناخته می‌شود، به طرز مشهور غیرقابل پیش‌بینی، به طور خستگی‌ناپذیر مخالف معاهده و مستعد غافلگیری‌های بیشتر.

The Russians remain implacably opposed to letting Bush build a ground-based mid-course interceptor—the GBI—base in Poland to try to shoot down any future Iranian intercontinental ballistic missiles.

روس‌ها همچنان قاطعانه با اجازه دادن به بوش برای ساخت پایگاه رهگیرنده میان‌برد زمینی - GBI - در لهستان برای تلاش برای سرنگونی هرگونه موشک بالستیک بین قاره‌ای ایرانی در آینده مخالفند.

He was implacably opposed to the new policy.

او به طور خستگی‌ناپذیر با سیاست جدید مخالف بود.

The two rival companies were implacably fighting for market dominance.

دو شرکت رقیب به طور خستگی‌ناپذیری برای تسلط بر بازار با یکدیگر می‌جنگیدند.

She stared implacably at her opponent, ready for the final showdown.

او به طور خستگی‌ناپذیری به حریف خود خیره شد و برای رویارویی نهایی آماده بود.

The detective pursued the suspect implacably, determined to catch him.

مامور پلیس به طور خستگی‌ناپذیری مظنون را تعقیب کرد و مصمم به دستگیری او بود.

The dictator ruled implacably, crushing any opposition with force.

حاکم به طور خستگی‌ناپذیری حکومت کرد و هرگونه مخالفت را با زور سرکوب کرد.

The judge's decision was implacably fair, leaving no room for doubt.

تصمیم قاضی به طور خستگی‌ناپذیری منصفانه بود و جای شک و شبهه‌ای باقی نمی‌گذاشت.

The two countries were implacably at odds over the disputed territory.

دو کشور به طور خستگی‌ناپذیری بر سر قلمرو مورد مناقشه با یکدیگر اختلاف داشتند.

The teacher was implacably strict with her students, demanding excellence in every assignment.

معلم به طور خستگی‌ناپذیری با دانش‌آموزان خود سختگیر بود و در هر تکالیفی خواستار برتری بود.

The siblings were implacably divided on how to handle their inheritance.

خواهر و برادرها به طور خستگی‌ناپذیری در مورد نحوه برخورد با ارثیه خود اختلاف داشتند.

The activist was implacably committed to fighting for human rights, no matter the obstacles.

فعال به طور خستگی‌ناپذیری متعهد به مبارزه برای حقوق بشر، صرف نظر از موانع بود.

نمونه‌های واقعی

Yet, I still don't understand why you seem implacably opposed to them.

با این حال، هنوز نمی‌فهمم چرا به طرز غیرقابل تغییری با آن‌ها مخالف هستید.

منبع: Yes, Minister Season 1

She closed it again and gazed at me implacably.

او دوباره آن را بست و به طرز غیرقابل تغییری به من خیره شد.

منبع: Still Me (Me Before You #3)

Are these two things implacably opposed to each other?

آیا این دو چیز به طرز غیرقابل تغییری با یکدیگر در تضاد هستند؟

منبع: TED Talks (Video Edition) April 2017 Collection

Are we to take no account of this, and plunge them implacably into the truth that kills them?

آیا نباید به این توجهی کرد و آن‌ها را به طرز غیرقابل تغییری در حقیقت غرق کرد که آن‌ها را می‌کشد؟

منبع: The Biography of Tolstoy

Faith has given him new weapons with which to wage, even more implacably, unceasing war upon the lies of modern society.

ایمان سلاح‌های جدیدی به او داده است تا حتی بیشتر و به طرز غیرقابل تغییری، جنگ بی امان با دروغ‌های جامعه مدرن را ادامه دهد.

منبع: The Biography of Tolstoy

" Humbug" ! M. Weber repeated, implacably. " Aim straight at his heart, lads! At the least movement, fire! At the least word, fire" !

منبع: The Mystery of 813 (Part 1)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید