implies responsibility
به معنای مسئولیت است
implies agreement
به معنای توافق است
implies risk
به معنای خطر است
implies change
به معنای تغییر است
implies necessity
به معنای ضرورت است
implies consequence
به معنای عواقب است
implies connection
به معنای ارتباط است
implies intention
به معنای قصد است
implies understanding
به معنای درک است
implies value
به معنای ارزش است
his silence implies that he agrees with the decision.
سکوت او نشاندهندهٔ موافقتش با تصمیم است.
the increase in sales implies a growing demand for the product.
افزایش فروش نشاندهندهٔ افزایش تقاضا برای محصول است.
her smile implies that she is happy with the results.
لبخند او نشان میدهد که او از نتایج راضی است.
this behavior implies a lack of respect for others.
این رفتار نشاندهندهٔ عدم احترام به دیگران است.
his comment implies that he has insider knowledge.
اظهار نظر او نشان میدهد که او اطلاعات داخلی دارد.
the data implies a need for further research.
دادهها نشاندهندهٔ نیاز به تحقیقات بیشتر است.
her tone implies that she is not interested in the proposal.
لحن او نشان میدهد که او به پیشنهاد علاقهای ندارد.
the new policy implies significant changes in the workplace.
سیاست جدید نشاندهندهٔ تغییرات قابل توجه در محیط کار است.
his actions imply that he is not committed to the project.
اقدامات او نشان میدهد که او به پروژه متعهد نیست.
her choice of words implies a deeper meaning.
انتخاب کلمات او نشاندهندهٔ معنای عمیقتری است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید