implies

[ایالات متحده]/ɪmˈplaɪz/
[بریتانیا]/ɪmˈplaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور غیرمستقیم پیشنهاد دادن یا نشان دادن; به طور ضروری شامل یا درگیر کردن; توضیح دادن یا نشان دادن

عبارات و ترکیب‌ها

implies responsibility

به معنای مسئولیت است

implies agreement

به معنای توافق است

implies risk

به معنای خطر است

implies change

به معنای تغییر است

implies necessity

به معنای ضرورت است

implies consequence

به معنای عواقب است

implies connection

به معنای ارتباط است

implies intention

به معنای قصد است

implies understanding

به معنای درک است

implies value

به معنای ارزش است

جملات نمونه

his silence implies that he agrees with the decision.

سکوت او نشان‌دهندهٔ موافقتش با تصمیم است.

the increase in sales implies a growing demand for the product.

افزایش فروش نشان‌دهندهٔ افزایش تقاضا برای محصول است.

her smile implies that she is happy with the results.

لبخند او نشان می‌دهد که او از نتایج راضی است.

this behavior implies a lack of respect for others.

این رفتار نشان‌دهندهٔ عدم احترام به دیگران است.

his comment implies that he has insider knowledge.

اظهار نظر او نشان می‌دهد که او اطلاعات داخلی دارد.

the data implies a need for further research.

داده‌ها نشان‌دهندهٔ نیاز به تحقیقات بیشتر است.

her tone implies that she is not interested in the proposal.

لحن او نشان می‌دهد که او به پیشنهاد علاقه‌ای ندارد.

the new policy implies significant changes in the workplace.

سیاست جدید نشان‌دهندهٔ تغییرات قابل توجه در محیط کار است.

his actions imply that he is not committed to the project.

اقدامات او نشان می‌دهد که او به پروژه متعهد نیست.

her choice of words implies a deeper meaning.

انتخاب کلمات او نشان‌دهندهٔ معنای عمیق‌تری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید