inferred meaning
معنی استنباط شده
inferred data
داده های استنباط شده
inferred conclusion
نتیجه گیری استنباط شده
inferred relationship
ارتباط استنباط شده
inferred context
زمینه استنباط شده
inferred results
نتایج استنباط شده
inferred assumption
فرضیات استنباط شده
inferred implications
پیامدهای استنباط شده
inferred insights
بینش های استنباط شده
inferred patterns
الگوهای استنباط شده
from the evidence, we inferred that he was guilty.
بر اساس شواهد، نتیجه گرفتیم که او گناهکار بود.
she inferred his feelings from his body language.
او احساسات او را از زبان بدن او استنباط کرد.
the researchers inferred a connection between the two variables.
محققان یک ارتباط بین دو متغیر را استنباط کردند.
based on her tone, i inferred she was upset.
بر اساس لحن او، نتیجه گرفتم که او ناراحت است.
he inferred that she was not interested in the proposal.
او نتیجه گرفت که او به پیشنهاد علاقه ای ندارد.
from the data, we inferred a trend in consumer behavior.
بر اساس داده ها، روند رفتاری مصرف کننده را استنباط کردیم.
they inferred the outcome of the experiment was successful.
آنها نتیجه گرفتند که نتیجه آزمایش موفقیت آمیز بوده است.
by analyzing the results, we inferred the best strategy.
با تجزیه و تحلیل نتایج، بهترین استراتژی را استنباط کردیم.
he inferred from the silence that no one agreed with him.
او از سکوت نتیجه گرفت که هیچ کس با او موافق نیست.
she inferred that he was lying based on his inconsistencies.
او نتیجه گرفت که او دروغ میگوید، با توجه به تناقضاتش.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید