indicating

[ایالات متحده]/ˈɪndɪkeɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈɪndɪkeɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل نشان دادن یا اشاره کردن؛ یک علامت یا نشانه

عبارات و ترکیب‌ها

indicating results

نشان دادن نتایج

indicating trends

نشان دادن روندها

indicating changes

نشان دادن تغییرات

indicating factors

نشان دادن عوامل

indicating needs

نشان دادن نیازها

indicating status

نشان دادن وضعیت

indicating errors

نشان دادن خطاها

indicating levels

نشان دادن سطوح

indicating options

نشان دادن گزینه ها

indicating symptoms

نشان دادن علائم

جملات نمونه

she was indicating her preference for the blue dress.

او داشت ترجیح خود را برای لباس آبی نشان می‌داد.

the sign is indicating the direction to the nearest exit.

تابلو جهت خروج نزدیک را نشان می‌دهد.

his tone was indicating that he was not happy with the decision.

لحنش نشان می‌داد که از تصمیم خوشحال نیست.

the data is indicating a significant increase in sales this quarter.

داده‌ها نشان‌دهنده افزایش قابل توجه فروش در این فصل است.

she kept indicating that she needed help with the project.

او بارها نشان داد که برای کمک با پروژه نیاز دارد.

the report is indicating several areas for improvement.

گزارش حوزه‌های متعددی برای بهبود را نشان می‌دهد.

his gestures were indicating that he wanted to leave early.

حرکات او نشان می‌داد که می‌خواست زودتر برود.

the symptoms are indicating a possible infection.

علائم نشان‌دهنده یک عفونت احتمالی هستند.

they are indicating a willingness to negotiate the terms.

آنها تمایل خود را به مذاکره در مورد شرایط نشان می‌دهند.

the results are indicating a need for further research.

نتایج نشان‌دهنده نیاز به تحقیقات بیشتر است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید