prosecuted for theft
مورد پیگرد قانونی به اتهام سرقت
prosecuted for fraud
مورد پیگرد قانونی به اتهام کلاهبرداری
prosecuted for assault
مورد پیگرد قانونی به اتهام حمله
prosecuted for murder
مورد پیگرد قانونی به اتهام قتل
prosecuted for embezzlement
مورد پیگرد قانونی به اتهام اختلاس
prosecuted for bribery
مورد پیگرد قانونی به اتهام رشوه
prosecuted for negligence
مورد پیگرد قانونی به اتهام بیاحتیاطی
prosecuted for conspiracy
مورد پیگرد قانونی به اتهام توطئه
prosecuted for harassment
مورد پیگرد قانونی به اتهام آزار و اذیت
the suspect was prosecuted for theft.
متهم به اتهام سرقت مورد پیگرد قانونی قرار گرفت.
she was prosecuted for driving under the influence.
او به اتهام رانندگی در حالت مستی مورد پیگرد قانونی قرار گرفت.
he could be prosecuted if he doesn't comply with the law.
اگر با قانون مطابقت نکند، ممکن است مورد پیگرد قانونی قرار گیرد.
the company was prosecuted for environmental violations.
شرکت به اتهام تخلفات زیست محیطی مورد پیگرد قانونی قرار گرفت.
they were prosecuted for fraud and embezzlement.
آنها به اتهام کلاهبرداری و اختلاس مورد پیگرد قانونی قرار گرفتند.
prosecuted cases can take months to resolve.
موارد پیگرد قانونی ممکن است ماه ها طول بکشد تا حل و فصل شود.
the attorney advised him to settle before being prosecuted.
وکیل توصیه کرد که قبل از پیگرد قانونی با او مصالحه کند.
many activists have been prosecuted for their protests.
بسیاری از فعالان به دلیل اعتراضات خود مورد پیگرد قانونی قرار گرفته اند.
he was prosecuted after a lengthy investigation.
او پس از تحقیقات طولانی مورد پیگرد قانونی قرار گرفت.
victims often feel relieved when the perpetrator is prosecuted.
متاثرات اغلب احساس رهایی می کنند وقتی که مرتکب مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید