instigating

[ایالات متحده]/ˈɪnstɪɡeɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈɪnstɪˌɡeɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث شروع یا وقوع چیزی شدن؛ تحریک کردن

عبارات و ترکیب‌ها

instigating conflict

برانگیختن درگیری

instigating violence

برانگیختن خشونت

instigating change

برانگیختن تغییر

instigating action

برانگیختن اقدام

instigating rebellion

برانگیختن شورش

instigating unrest

برانگیختن نارضایتی

instigating debate

برانگیختن بحث

instigating fear

برانگیختن ترس

instigating distrust

برانگیختن بی‌اعتمادی

instigating protests

برانگیختن اعتراضات

جملات نمونه

he was accused of instigating violence during the protest.

او به دست داشتن در تحریک خشونت در جریان اعتراضات متهم شد.

the teacher warned against instigating conflicts among students.

معلم در مورد تحریک درگیری بین دانش آموزان هشدار داد.

they believe he is instigating trouble in the community.

آنها معتقدند که او باعث ایجاد مشکلات در جامعه است.

the investigation revealed that someone was instigating the riots.

تحقیقات نشان داد که کسی در حال تحریک شورش بود.

her comments were seen as instigating a debate on the issue.

اظهارات او به عنوان تحریک بحث در مورد این موضوع تلقی شد.

instigating change requires courage and determination.

ایجاد تغییرات نیازمند شجاعت و اراده است.

the group was accused of instigating a coup.

گروه به تحریک کودتا متهم شد.

he was found guilty of instigating illegal activities.

او به دلیل تحریک فعالیت‌های غیرقانونی گناهکار شناخته شد.

instigating fear in others is not a sign of strength.

ترساندن دیگران نشانه قدرت نیست.

the report suggests that social media can be a tool for instigating change.

گزارش نشان می‌دهد که رسانه‌های اجتماعی می‌توانند ابزاری برای ایجاد تغییرات باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید