pacifying

[ایالات متحده]/ˈpæsɪfaɪɪŋ/
[بریتانیا]/ˈpæsəˌfaɪɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. آرام کردن (کسی)؛ تسکین دادن؛ آرام کردن خشم؛ برقراری صلح در یک منطقه جنگ‌زده

عبارات و ترکیب‌ها

pacifying gesture

حرکت آرام‌کننده

pacifying tone

لحن آرام‌کننده

pacifying words

کلمات آرام‌کننده

pacifying approach

رویکرد آرام‌کننده

pacifying effect

اثر آرام‌کننده

pacifying presence

حضور آرام‌کننده

pacifying message

پیام آرام‌کننده

pacifying action

اقدام آرام‌کننده

pacifying strategy

استراتژی آرام‌کننده

pacifying influence

تاثیر آرام‌کننده

جملات نمونه

she has a talent for pacifying crying babies.

او استعداد آرام کردن نوزادان گریه‌کننده را دارد.

the manager is skilled at pacifying upset employees.

مدیر در آرام کردن کارمندان عصبانی مهارت دارد.

he spoke in a pacifying tone to calm the situation.

او با لحنی آرام‌کننده برای آرام کردن اوضاع صحبت کرد.

the pacifying gesture helped to ease the tension.

حرکت آرام‌کننده به کاهش تنش کمک کرد.

pacifying the crowd was essential for a smooth event.

آرام کردن جمعیت برای برگزاری یک رویداد بدون مشکل ضروری بود.

she offered a pacifying smile to the worried child.

او با لبخندی آرام‌کننده به کودک مضطرب لبخند زد.

the diplomat's pacifying words prevented a conflict.

کلمات آرام‌کننده دیپلمات از بروز درگیری جلوگیری کرد.

he tried pacifying his partner after the argument.

او سعی کرد پس از بحث شریک خود را آرام کند.

pacifying the dog took some patience and care.

آرام کردن سگ به صبر و مراقبت نیاز داشت.

her pacifying presence made everyone feel at ease.

حضور آرام‌کننده او باعث شد همه احساس آرامش کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید