pacifying gesture
حرکت آرامکننده
pacifying tone
لحن آرامکننده
pacifying words
کلمات آرامکننده
pacifying approach
رویکرد آرامکننده
pacifying effect
اثر آرامکننده
pacifying presence
حضور آرامکننده
pacifying message
پیام آرامکننده
pacifying action
اقدام آرامکننده
pacifying strategy
استراتژی آرامکننده
pacifying influence
تاثیر آرامکننده
she has a talent for pacifying crying babies.
او استعداد آرام کردن نوزادان گریهکننده را دارد.
the manager is skilled at pacifying upset employees.
مدیر در آرام کردن کارمندان عصبانی مهارت دارد.
he spoke in a pacifying tone to calm the situation.
او با لحنی آرامکننده برای آرام کردن اوضاع صحبت کرد.
the pacifying gesture helped to ease the tension.
حرکت آرامکننده به کاهش تنش کمک کرد.
pacifying the crowd was essential for a smooth event.
آرام کردن جمعیت برای برگزاری یک رویداد بدون مشکل ضروری بود.
she offered a pacifying smile to the worried child.
او با لبخندی آرامکننده به کودک مضطرب لبخند زد.
the diplomat's pacifying words prevented a conflict.
کلمات آرامکننده دیپلمات از بروز درگیری جلوگیری کرد.
he tried pacifying his partner after the argument.
او سعی کرد پس از بحث شریک خود را آرام کند.
pacifying the dog took some patience and care.
آرام کردن سگ به صبر و مراقبت نیاز داشت.
her pacifying presence made everyone feel at ease.
حضور آرامکننده او باعث شد همه احساس آرامش کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید