intercepted

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈsɛptɪd/
[بریتانیا]/ˌɪntərˈsɛptɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و قسمت گذشته intercept; برای متوقف کردن یا ضبط چیزی قبل از رسیدن به مقصد مورد نظرش

عبارات و ترکیب‌ها

intercepted message

پیام رهگیری شده

intercepted signal

سیگنال رهگیری شده

intercepted call

تماس رهگیری شده

intercepted data

داده‌های رهگیری شده

intercepted traffic

ترافیک رهگیری شده

intercepted communication

ارتباطات رهگیری شده

intercepted package

بسته رهگیری شده

intercepted file

فایل رهگیری شده

intercepted request

درخواست رهگیری شده

intercepted network

شبکه رهگیری شده

جملات نمونه

he intercepted the pass during the game.

او پاس را در حین بازی رهگیری کرد.

the police intercepted the suspect's phone calls.

پلیس تماس های تلفنی مظنون را رهگیری کرد.

she intercepted the email before it reached the boss.

او ایمیل را قبل از رسیدن به رئیس رهگیری کرد.

the security team intercepted the intruder at the gate.

تیم امنیتی متخلف را در دروازه بازداشت کرد.

they intercepted the signal and decoded the message.

آنها سیگنال را رهگیری و پیام را رمزگشایی کردند.

the interception of the shipment was a major setback.

رهگیری محموله یک عقب‌ماندگی بزرگ بود.

the spy intercepted classified documents.

جاسوس اسناد طبقه بندی شده را رهگیری کرد.

he intercepted her glance across the room.

او نگاه او را در سراسر اتاق رهگیری کرد.

the software intercepted unauthorized access attempts.

نرم افزار تلاش های غیرمجاز برای دسترسی را رهگیری کرد.

the team intercepted the ball and scored a goal.

تیم توپ را رهگیری و گل زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید