not allowed
مجاز نیست
allowed access
دسترسی مجاز است
allowed entry
ورود مجاز است
allowed to go
اجازه رفتن دارد
allowed to leave
اجازه ترک دارد
allowed the dollar to float.
اجازه به شناور شدن دلار داده شد.
they were allowed to study in the archives.
به آنها اجازه داده شد در بایگانیها تحصیل کنند.
a pot of tea is allowed to draw.
به یک فنجان چای اجازه داده شد تا کشیده شود.
hair that was allowed to fall to the shoulders.
موهایی که اجازه داده شد تا به شانهها برسد.
they would be allowed to serve on committees.
به آنها اجازه داده میشد در کمیتهها خدمت کنند.
she was not allowed to receive visitors.
به او اجازه داده نشد ملاقاتکنندگان دریافت کند.
not allowed to leave the room.
اجازه خروج از اتاق نداشت.
they allowed bureaucracy to strangle initiative.
آنها اجازه دادند بوروکراسی ابتکار عمل را خفه کند.
The patient was allowed to ambulate in the room.
به بیمار اجازه داده شد در اتاق راه برود.
Smoking is not allowed here.
کشیدن سیگار اینجا ممنوع است.
It is not allowed to approach the forbidden area.
نزدیک شدن به منطقه ممنوعه مجاز نیست.
allowed the aspic to set.
اجازه به بستن آسپیک داده شد.
An alcoholic is not allowed to drive.
یک الکلیست اجازه ندارد رانندگی کند.
No pets are allowed inside.
هیچ حیوانی خانگی در داخل مجاز نیست.
Lax security allowed the thieves to enter.
امنیت ضعیف اجازه داد دزدان وارد شوند.
allowed the once beautiful park to fester.
اجازه به پوسیدگی پارک زیبا داد.
Simon allowed his pace to slacken.
سیمون اجازه داد سرعتش کم شود.
They were not allowed to fish in our territorial waters.
به آنها اجازه ماهیگیری در آبهای منطقهای ما داده نشد.
she was allowed a higher profile.
به او اجازه داده شد پروفایل بالاتری داشته باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید