intermediator

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈmiːdiətə/
[بریتانیا]/ˌɪntərˈmiːdiˌeɪtər/

ترجمه

n. فردی که به عنوان پیوندی بین مردم عمل می‌کند تا به آنها در برقراری ارتباط یا رسیدن به توافق کمک کند؛ یک میانجی یا داور در زمینه‌های قانونی

عبارات و ترکیب‌ها

trusted intermediator

کارگزار مورد اعتماد

efficient intermediator

کارگزار کارآمد

neutral intermediator

کارگزار بی‌طرف

key intermediator

کارگزار کلیدی

effective intermediator

کارگزار مؤثر

financial intermediator

کارگزار مالی

legal intermediator

کارگزار حقوقی

business intermediator

کارگزار تجاری

third-party intermediator

کارگزار شخص ثالث

independent intermediator

کارگزار مستقل

جملات نمونه

the intermediator facilitated the negotiation process.

واسطه‌گر فرآیند مذاکره را تسهیل کرد.

we need an intermediator to resolve the conflict.

ما به یک واسطه برای حل اختلاف نیاز داریم.

the intermediator helped both parties reach an agreement.

واسطه‌گر به هر دو طرف کمک کرد تا به توافق برسند.

as an intermediator, she played a crucial role in the discussion.

به عنوان یک واسطه، او نقش مهمی در بحث گفتگو ایفا کرد.

finding a reliable intermediator is essential for this deal.

پیدا کردن یک واسطه قابل اعتماد برای این معامله ضروری است.

the intermediator's experience made a difference in the outcome.

تجربه واسطه در نتیجه تأثیر گذاشت.

they hired an intermediator to handle the sensitive negotiations.

آنها یک واسطه را برای رسیدگی به مذاکرات حساس استخدام کردند.

the intermediator acted as a bridge between the two companies.

واسطه‌گر به عنوان پلی بین دو شرکت عمل کرد.

her role as an intermediator was pivotal in the project.

نقش او به عنوان یک واسطه در این پروژه بسیار مهم بود.

without an intermediator, the deal might have fallen through.

بدون واسطه، ممکن بود معامله از هم بپاشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید