intersected lines
خطوط متقاطع
intersected paths
مسیرهای متقاطع
intersected circles
دایرههای متقاطع
intersected areas
مناطقی که با هم تلاقی میکنند
intersected points
نقاط متقاطع
intersected routes
مسیرهای متقاطع
intersected graphs
نمودارهای متقاطع
intersected segments
بخشهای متقاطع
intersected regions
مناطقی که با هم تلاقی میکنند
intersected fields
زمینهای متقاطع
the two roads intersected at the traffic light.
دو مسیر در چراغ راهنمایی به هم رسیدند.
the study of biology intersected with environmental science.
مطالعه زیست شناسی با علم محیط زیست تلاقی کرد.
our interests intersected during the project.
علایق ما در طول پروژه با هم تلاقی کردند.
the timelines of the two events intersected unexpectedly.
زمانبندی دو رویداد به طور غیرمنتظرهای با هم تلاقی کرد.
the artist's styles intersected in this unique piece.
سبکهای هنرمند در این اثر منحصر به فرد با هم تلاقی کردند.
our paths intersected at the conference last year.
مسیرهای ما در کنفرانس سال گذشته با هم تلاقی کردند.
the two theories intersected, leading to new insights.
دو نظریه با هم تلاقی کردند و منجر به بینشهای جدید شد.
the rivers intersected, creating a beautiful landscape.
رودخانه ها با هم تلاقی کردند و منظره ای زیبا ایجاد کردند.
the interests of the two groups intersected on several issues.
علایق دو گروه در چندین مورد با هم تلاقی کردند.
the paths of the two friends intersected after many years.
مسیرهای دو دوست پس از سالها با هم تلاقی کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید