intersected

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈsɛktɪd/
[بریتانیا]/ˌɪntərˈsɛktɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. عبور کرده یا تقسیم شده توسط خطوط یا مسیرها; جدا شده یا تقسیم شده

عبارات و ترکیب‌ها

intersected lines

خطوط متقاطع

intersected paths

مسیرهای متقاطع

intersected circles

دایره‌های متقاطع

intersected areas

مناطقی که با هم تلاقی می‌کنند

intersected points

نقاط متقاطع

intersected routes

مسیرهای متقاطع

intersected graphs

نمودارهای متقاطع

intersected segments

بخش‌های متقاطع

intersected regions

مناطقی که با هم تلاقی می‌کنند

intersected fields

زمین‌های متقاطع

جملات نمونه

the two roads intersected at the traffic light.

دو مسیر در چراغ راهنمایی به هم رسیدند.

the study of biology intersected with environmental science.

مطالعه زیست شناسی با علم محیط زیست تلاقی کرد.

our interests intersected during the project.

علایق ما در طول پروژه با هم تلاقی کردند.

the timelines of the two events intersected unexpectedly.

زمان‌بندی دو رویداد به طور غیرمنتظره‌ای با هم تلاقی کرد.

the artist's styles intersected in this unique piece.

سبک‌های هنرمند در این اثر منحصر به فرد با هم تلاقی کردند.

our paths intersected at the conference last year.

مسیرهای ما در کنفرانس سال گذشته با هم تلاقی کردند.

the two theories intersected, leading to new insights.

دو نظریه با هم تلاقی کردند و منجر به بینش‌های جدید شد.

the rivers intersected, creating a beautiful landscape.

رودخانه ها با هم تلاقی کردند و منظره ای زیبا ایجاد کردند.

the interests of the two groups intersected on several issues.

علایق دو گروه در چندین مورد با هم تلاقی کردند.

the paths of the two friends intersected after many years.

مسیرهای دو دوست پس از سال‌ها با هم تلاقی کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید