joined

[ایالات متحده]/[dʒɔɪnd]/
[بریتانیا]/[dʒɔɪnd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به عضویت درآوردن؛ بخشی از شدن؛ گرد هم آمدن؛ متحد کردن؛ وصل یا متصل کردن
adj. متصل یا متود
n. اتصال یا وابستگی

عبارات و ترکیب‌ها

joined hands

دست به دست شد

joined forces

اتحاد نیروها

joined the team

به تیم پیوست

joined in

در آن شرکت کرد

joined up

به هم پیوستند

joined last

آخر پیوست

joined them

به آنها پیوست

joining now

اکنون در حال پیوستن

joined together

با هم پیوستند

joined earlier

قبلاً پیوست

جملات نمونه

they joined hands and walked along the beach.

آنها دست در دست هم در امتداد ساحل قدم زدند.

our company joined with theirs to form a partnership.

شرکت ما با آنها برای تشکیل یک مشارکت، متحد شد.

she joined the club last year and loves it.

او سال گذشته به باشگاه پیوست و آن را دوست دارد.

the two rivers joined to form a large lake.

دو رودخانه به هم پیوستند تا یک دریاچه بزرگ را تشکیل دهند.

he joined the conversation with a witty remark.

او با یک اظهار نظر هوشمندانه وارد گفتگو شد.

the wires joined to the circuit board were loose.

سیم‌هایی که به برد مدار متصل شده بودند، شل بودند.

they joined forces to fight against the injustice.

آنها برای مبارزه با بی‌عدالتی، متحد شدند.

the two families joined in marriage to secure their future.

دو خانواده برای تأمین آینده خود با ازدواج متحد شدند.

the crowd joined in the applause after the performance.

تماشاگران پس از اجرا به تشویق پیوستند.

the roads joined at a complex intersection.

جاده‌ها در یک تقاطع پیچیده به هم رسیدند.

he joined the team as a volunteer.

او به عنوان داوطلب به تیم پیوست.

the puzzle pieces joined together to form a picture.

قطعات پازل با هم ترکیب شدند تا تصویری را شکل دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید