intersects

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈsɛkts/
[بریتانیا]/ˌɪntərˈsɛkts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به نقطه‌ای عبور کردن یا ملاقات کردن؛ به طور متقاطع قطع کردن یا همپوشانی داشتن

عبارات و ترکیب‌ها

line intersects

خط تلاقی می‌کند

curve intersects

منحنی تلاقی می‌کند

plane intersects

صفحه تلاقی می‌کند

point intersects

نقطه تلاقی می‌کند

path intersects

مسیر تلاقی می‌کند

region intersects

منطقه تلاقی می‌کند

segment intersects

قطاع تلاقی می‌کند

network intersects

شبکه تلاقی می‌کند

circle intersects

دایره تلاقی می‌کند

angle intersects

زاویه تلاقی می‌کند

جملات نمونه

the road intersects with the river at this point.

در این نقطه، جاده با رودخانه تقاطع دارد.

her interests intersect with mine in many ways.

علایق او در بسیاری از جنبه‌ها با علایق من مشترک است.

the two lines intersect at a right angle.

دو خط در یک زاویه قائمه با هم برخورد می‌کنند.

this study examines how cultures intersect.

این مطالعه بررسی می‌کند که فرهنگ‌ها چگونه با هم تلاقی می‌کنند.

the paths intersect near the old oak tree.

مسیرها در نزدیکی درخت بلوط قدیمی با هم تقاطع دارند.

their lives intersected during the conference.

زندگی آنها در طول کنفرانس با هم تلاقی کرد.

the two theories intersect in their conclusions.

دو نظریه در نتیجه‌گیری‌های خود با هم تلاقی می‌کنند.

we need to find where our ideas intersect.

ما باید پیدا کنیم که ایده‌های ما در کجا با هم تلاقی می‌کنند.

the artist's work intersects with social issues.

آثار هنرمند با مسائل اجتماعی تلاقی می‌کند.

the data sets intersect at several key points.

مجموعه‌های داده در چندین نقطه کلیدی با هم تلاقی می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید