crosses paths
مسیرهای متقاطع
crosses fingers
نگاه کردن با انگشتهای بستهشده
crosses borders
عبور از مرزها
crosses lines
عبور از خطوط
crosses hearts
عبور از قلبها
crosses cultures
عبور از فرهنگها
crosses streams
عبور از نهرها
crosses wires
اتصال سیمها
crosses boundaries
عبور از مرزها
the river crosses the valley.
رودخانه از میان دره عبور میکند.
she crosses the street carefully.
او با دقت از خیابان عبور میکند.
the bridge crosses over the river.
پل از روی رودخانه عبور میکند.
he crosses his arms when he's upset.
وقتی ناراحت است، او دستهایش را به هم میبندد.
the path crosses through the forest.
مسیر از میان جنگل عبور میکند.
the train crosses the border at midnight.
قطار در نیمهشب از مرز عبور میکند.
she crosses her fingers for good luck.
او برای خوششانسی انگشتانش را میبندد.
the athlete crosses the finish line first.
ورزشکار اول از خط پایان عبور میکند.
he crosses paths with an old friend.
او با یک دوست قدیمی برخورد میکند.
the line crosses the graph at point a.
خط در نقطه a نمودار را قطع میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید