crosses

[ایالات متحده]/ˈkrɒsɪz/
[بریتانیا]/ˈkrɔːsɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شخص سوم مفرد از cross; عبور کردن; تداخل کردن; هیبرید کردن; در شکل صلیب مرتب کردن; تداخل کردن; گذر کردن
n. شکل جمع cross

عبارات و ترکیب‌ها

crosses paths

مسیرهای متقاطع

crosses fingers

نگاه کردن با انگشت‌های بسته‌شده

crosses borders

عبور از مرزها

crosses lines

عبور از خطوط

crosses hearts

عبور از قلب‌ها

crosses cultures

عبور از فرهنگ‌ها

crosses streams

عبور از نهرها

crosses wires

اتصال سیم‌ها

crosses boundaries

عبور از مرزها

جملات نمونه

the river crosses the valley.

رودخانه از میان دره عبور می‌کند.

she crosses the street carefully.

او با دقت از خیابان عبور می‌کند.

the bridge crosses over the river.

پل از روی رودخانه عبور می‌کند.

he crosses his arms when he's upset.

وقتی ناراحت است، او دست‌هایش را به هم می‌بندد.

the path crosses through the forest.

مسیر از میان جنگل عبور می‌کند.

the train crosses the border at midnight.

قطار در نیمه‌شب از مرز عبور می‌کند.

she crosses her fingers for good luck.

او برای خوش‌شانسی انگشتانش را می‌بندد.

the athlete crosses the finish line first.

ورزشکار اول از خط پایان عبور می‌کند.

he crosses paths with an old friend.

او با یک دوست قدیمی برخورد می‌کند.

the line crosses the graph at point a.

خط در نقطه a نمودار را قطع می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید