collides

[ایالات متحده]/kəˈlaɪdz/
[بریتانیا]/kəˈlaɪdz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به چیزی ضربه زدن یا برخورد کردن؛ به تعارض آمدن؛ برخورد کردن یا مداخله کردن

عبارات و ترکیب‌ها

collides with

با برخورد می‌کند

collides head-on

به طور سر به سر برخورد می‌کند

collides violently

به شدت برخورد می‌کند

collides unexpectedly

به طور غیرمنتظره برخورد می‌کند

collides often

اغراق برخورد می‌کند

collides occasionally

گاهی اوقات برخورد می‌کند

collides repeatedly

به طور مکرر برخورد می‌کند

collides fiercely

با خشونت برخورد می‌کند

collides constantly

به طور مداوم برخورد می‌کند

collides dangerously

به طور خطرناک برخورد می‌کند

جملات نمونه

the two cars collide at the intersection.

دو خودرو در تقاطع با هم برخورد می‌کنند.

when worlds collide, unexpected things happen.

وقتی دنیاها با هم برخورد می‌کنند، اتفاقات غیرمنتظره‌ای رخ می‌دهد.

his ideas often collide with traditional views.

ایده‌های او اغلب با دیدگاه‌های سنتی در تضاد است.

the waves collide against the rocky shore.

امواج با ساحل صخره‌ای برخورد می‌کنند.

the two teams collide in the championship game.

دو تیم در بازی قهرمانی با هم برخورد می‌کنند.

science and religion can sometimes collide.

علم و مذهب گاهی اوقات می‌توانند با هم در تضاد باشند.

when cultures collide, new ideas can emerge.

وقتی فرهنگ‌ها با هم برخورد می‌کنند، ایده‌های جدید می‌توانند پدیدار شوند.

the asteroid is expected to collide with earth.

پیش‌بینی می‌شود که سیارک با زمین برخورد کند.

two trains collide on the same track.

دو قطار در یک ریل با هم برخورد می‌کنند.

her emotions collide, leaving her confused.

احساسات او با هم تداخل پیدا می‌کنند و او را سردرگم می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید