interventions

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈvɛnʃənz/
[بریتانیا]/ˌɪntərˈvɛnʃənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل مداخله

عبارات و ترکیب‌ها

medical interventions

مداخلات پزشکی

social interventions

مداخلات اجتماعی

psychological interventions

مداخلات روانشناختی

preventive interventions

مداخلات پیشگیرانه

educational interventions

مداخلات آموزشی

community interventions

مداخلات جامعه محور

policy interventions

مداخلات سیاستی

therapeutic interventions

مداخلات درمانی

emergency interventions

مداخلات اورژانسی

behavioral interventions

مداخلات رفتاری

جملات نمونه

effective interventions can improve student performance.

مداخلات مؤثر می‌توانند عملکرد دانش‌آموزان را بهبود بخشند.

healthcare interventions are crucial for preventing disease.

مداخلات بهداشتی برای پیشگیری از بیماری‌ها حیاتی هستند.

government interventions often shape economic policies.

مداخلات دولتی اغلب سیاست‌های اقتصادی را شکل می‌دهند.

therapeutic interventions can help manage mental health issues.

مداخلات درمانی می‌توانند به مدیریت مشکلات سلامت روان کمک کنند.

social interventions aim to reduce inequality.

مداخلات اجتماعی هدفشان کاهش نابرابری است.

community-based interventions foster local engagement.

مداخلات مبتنی بر جامعه مشارکت محلی را تقویت می‌کنند.

interventions in early childhood can have lasting effects.

مداخلات در دوران کودکی می‌توانند اثرات ماندگاری داشته باشند.

policy interventions are necessary for environmental protection.

مداخلات سیاستی برای حفاظت از محیط زیست ضروری هستند.

educational interventions should be tailored to individual needs.

مداخلات آموزشی باید متناسب با نیازهای فردی طراحی شوند.

interventions in conflict zones require careful planning.

مداخلات در مناطق جنگ‌زده نیازمند برنامه‌ریزی دقیق هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید