involved

[ایالات متحده]/ɪnˈvɒlvd/
[بریتانیا]/ɪnˈvɑːlvd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. درگیر; مرتبط; پیچیده
v. درگیر کردن; شرکت کردن; شامل شدن

عبارات و ترکیب‌ها

get involved

درگیر شوید

deeply involved

به شدت درگیر

actively involved

فعالانه درگیر

socially involved

اجتماعاً درگیر

involved in

درگیر در

involved with

در ارتباط با

get involved in

در آن شرکت کنید

parties involved

طرف‌های درگیر

become involved in

درگیر شدن در

got involved in

در آن شرکت کرد

جملات نمونه

involved in a conspiracy.

در توطئه‌ای دخیل بودن

be involved in trouble

درگیر مشکلات بودن

be involved in disaster

درگیر فاجعه بودن

a long, involved conversation.

یک مکالمه طولانی و پیچیده

evidence that involved the governor in the scandal.

دلایلی که فرماندار را در رسوایی درگیر می‌کرد.

a castle that was involved in mist.

قلعه‌ای که در مه غرق شده بود.

The experiment involved 12 subjects.

این آزمایش شامل 12 موضوع بود.

He was financially involved with a villain.

او از نظر مالی با یک شرور در ارتباط بود.

a discussion of the issues involved

بحث درباره مسائل درگیر

I was involved in the preparation of Labour’s manifesto.

من در تهیه مانیفست حزب کارگر نقش داشتم.

Eleven cars were involved in a pileup on the motorway.

یازده خودرو در یک تصادف زنجیره‌ای در اتوبان دخیل بودند.

I don’t want to get involved in a swindle.

من نمی‌خواهم در یک کلاهبرداری شرکت کنم.

no one involved in the conflict has clean hands.

هیچ کس درگیر در منازعه دست پا چسته نیست.

met with the parties immediately involved in the suit.

با طرفینی که بلافاصله در این پرونده درگیر بودند ملاقات کرد.

Angela told me that she was involved with someone else.

آنجلا به من گفت که با شخص دیگری رابطه دارد.

the brain is involved in the outworking of mental processes.

مغز در عملکرد فرآیندهای ذهنی نقش دارد.

involved the bystanders in his dispute with the police.

تماشاگران را در نزاع او با پلیس درگیر کرد.

it involved parlaying a small bankroll into big winnings.

این شامل تبدیل یک سرمایه کوچک به برنده شدن بزرگ بود.

a story that completely involved me for the rest of the evening.

داستانی که کاملاً من را تا پایان شب درگیر کرد.

نمونه‌های واقعی

Roughly 300 savings and loans involved, roughly 600 senior officials.

تقریباً 300 شرکت وام‌دهی و 600 مقام ارشد درگیر بودند.

منبع: TED Talks (Audio Version) April 2014 Collection

Uh, to protect those involved, I'll be changing their names.Who's involved?

اممم، برای محافظت از افراد درگیر، نام آنها را تغییر خواهم داد. چه کسانی درگیر هستند؟

منبع: The Big Bang Theory Season 6

Aircraft, ships, satellite information and a remote underwater vehicle were all involved.

هواپیماها، کشتی‌ها، اطلاعات ماهواره‌ای و یک وسیله نقلیه زیرآبی از راه دور همگی درگیر بودند.

منبع: CNN 10 Student English November 2017 Collection

The U.S. obviously got involved very quickly.

واضح است که ایالات متحده خیلی سریع درگیر شدند.

منبع: CNN Selected March 2016 Collection

Aristotle tried to get involved as well.

ارسطو هم سعی کرد درگیر شود.

منبع: TED Talks (Audio Version) September 2016 Collection

Jernigan was not involved in the study.

جرنیگان در این مطالعه درگیر نبود.

منبع: VOA Special April 2018 Collection

Attorney General William Barr got personally involved.

وکیل دادگستری ویلیام بار شخصاً درگیر شد.

منبع: NPR News December 2020 Compilation

Helicopters are also involved in the operation.

هلیکوپترها نیز در این عملیات درگیر هستند.

منبع: CRI Online February 2013 Collection

Then everyone gets involved in cooking and eating.

سپس همه در پختن و خوردن غذا درگیر می شوند.

منبع: BBC English Unlocked

Talk about what you've been involved with.

در مورد آنچه در آن درگیر بوده اید صحبت کنید.

منبع: Khan Academy: College Edition

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید