irresponsible

[ایالات متحده]/ˌɪrɪˈspɒnsəbl/
[بریتانیا]/ˌɪrɪˈspɑːnsəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد حس مسئولیت
n. وضعیت فاقد مسئولیت
adv. به طرز فاقد مسئولیت

جملات نمونه

indulgence in irresponsible behavior.

خودداری از رفتار غیرمسئولانه

irresponsible and regrettable actions.

اقدامات غیرمسئولانه و ناخوشایند.

The mischief arose from irresponsible gossip.

شیطنت‌ها از شایعات غیرمسئولانه نشأت گرفتند.

be irresponsible for what one has said

مسئول نبودن برای آنچه گفته شده است.

The paper baste the candidate for irresponsible statement.

روزنامه، نامزد را به دلیل اظهارات غیرمسئولانه آغشته کرد.

attacking the party's irresponsible myths about privatization.

حمله به خرافات غیرمسئولانه حزب در مورد خصوصی سازی.

There’s too much mud-slinging by irresponsible journalists.

روزنامه نگاران غیرمسئولانه بیش از حد به تخریب یکدیگر می پردازند.

It is irresponsible to let small children go out alone when it’s dark.

قرار دادن کودکان خردسال در معرض خطر در تاریکی شب غیرمسئولانه است.

It is socially irresponsible to refuse young people advice on sexual matters.

امتناع از دادن مشاوره به جوانان در مورد مسائل جنسی از نظر اجتماعی غیرمسئولانه است.

His behaviour was very irresponsible; he might have hurt somebody.

رفتار او بسیار غیرمسئولانه بود؛ ممکن بود به کسی آسیب برساند.

Do not tell fact, irresponsible report to will meet with eventually the person is disgustful, the medium that has intuitive knowledge should bear a responsibility, return the history with true colors.

از گفتن حقیقت خودداری کنید، گزارش غیرمسئولانه در نهایت با فردی که منزجر کننده است مواجه خواهد شد، واسطه ای که دانش غریزی دارد باید مسئولیت را بر عهده بگیرد، تاریخ را با رنگ های واقعی بازگردانید.

The most typical performance of stubbornness is to quarrel or even vituperate unreasoningly.I can say that, 90% of the people on line are only making irresponsible remarks.

معمول‌ترین عملکرد سرسختی این است که بی‌دلیل بحث یا حتی توهین کنند. من می گویم که 90 درصد از افرادی که در اینترنت هستند فقط اظهارات غیرمسئولانه می کنند.

نمونه‌های واقعی

Joe Biden calls president Trump's use of the malaria drug " absolutely irresponsible."

جو بایدن استفاده رئیس جمهور ترامپ از داروی مالاریا را "کاملاً غیرمسئولانه" توصیف کرد.

منبع: AP Listening Collection May 2020

It would be irresponsible. It would be reckless.

این غیرمسئولانه خواهد بود. این خطرناک خواهد بود.

منبع: Obama's weekly television address.

Their Australian counterpart called it irresponsible to phase out coal by 2050.

همکار استرالیایی آنها آن را غیرمسئولانه خواند که تا سال 2050 زغال سنگ را کنار بگذارند.

منبع: The Economist (Summary)

It seems you've been a bit irresponsible.

به نظر می رسد کمی بی مسئول بوده اید.

منبع: House of Cards

An irresponsible person deserves to be blamed and punished.

یک فرد غیرمسئول شایسته سرزنش و مجازات است.

منبع: Liu Yi's breakthrough of 5000 English vocabulary words.

It was my turn to be irresponsible.

نوبت من بود که غیرمسئول باشم.

منبع: Modern Family - Season 03

Now Hawaiian Electric has issued a statement that says " The complaint is factually and legally irresponsible."

حال شرکت برق هاوایی بیانیه ای صادر کرده است که می گوید: "شکایت از نظر واقعی و قانونی غیرمسئولانه است."

منبع: PBS English News

Rick How could you be so irresponsible, Rick?

ریک چطور می توانستی اینقدر غیرمسئول باشی، ریک؟

منبع: Rick and Morty Season 1 (Bilingual)

She thinks you're immature, irresponsible and clingy.

او فکر می کند شما غیرمسؤول، نرسیده و وابسته هستید.

منبع: Lost Girl Season 3

We might have an irresponsible government.

شاید ما یک دولت غیرمسئول داشته باشیم.

منبع: Monetary Banking (Video Version)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید