dependable

[ایالات متحده]/dɪˈpendəbl/
[بریتانیا]/dɪˈpendəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قابل اعتماد؛ مورد اعتماد

عبارات و ترکیب‌ها

dependable performance

عملکرد قابل اعتماد

جملات نمونه

a dependable, stolid member of the team

یک عضو قابل اعتماد و استوار از تیم

I find him very dependable.

من او را بسیار قابل اعتماد می‌یابم.

She is loyal and totally dependable.

او وفادار و کاملاً قابل اعتماد است.

Voice call the police, Briefness, Safety, Dependable ossesses battery capacity lack, Sensor damage warning, Can timely remind consumer to announciator proceed maintain .

تماس صوتی با پلیس، مختصر بودن، ایمنی، کمبود ظرفیت باتری در دستگاه قابل اعتماد، هشدار آسیب سنسور، می‌تواند به موقع به مصرف‌کننده یادآوری کند تا برای ادامه تعمیرات اقدام کند.

dependable source of income

منبع درآمد قابل اعتماد

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید