dependable performance
عملکرد قابل اعتماد
a dependable, stolid member of the team
یک عضو قابل اعتماد و استوار از تیم
I find him very dependable.
من او را بسیار قابل اعتماد مییابم.
She is loyal and totally dependable.
او وفادار و کاملاً قابل اعتماد است.
Voice call the police, Briefness, Safety, Dependable ossesses battery capacity lack, Sensor damage warning, Can timely remind consumer to announciator proceed maintain .
تماس صوتی با پلیس، مختصر بودن، ایمنی، کمبود ظرفیت باتری در دستگاه قابل اعتماد، هشدار آسیب سنسور، میتواند به موقع به مصرفکننده یادآوری کند تا برای ادامه تعمیرات اقدام کند.
dependable source of income
منبع درآمد قابل اعتماد
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید