justifies

[ایالات متحده]/ˈdʒʌstɪfaɪz/
[بریتانیا]/ˈdʒʌstəˌfaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. اثبات کردن چیزی درست یا معقول است؛ دفاع یا توضیح چیزی؛ ارائه توجیه برای چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

justifies the means

وجیه کردن روش‌ها

justifies his actions

وجیه کردن اقدامات او

justifies the decision

وجیه کردن تصمیم

justifies the cost

وجیه کردن هزینه

justifies the effort

وجیه کردن تلاش

justifies the choice

وجیه کردن انتخاب

justifies the risk

وجیه کردن خطر

justifies the action

وجیه کردن عمل

justifies the claim

وجیه کردن ادعا

justifies the outcome

وجیه کردن نتیجه

جملات نمونه

the evidence justifies the need for further investigation.

شواهد نیاز به تحقیقات بیشتر را توجیه می‌کند.

her actions justifies his decision to leave.

اقدامات او تصمیم او را برای رفتن توجیه می‌کند.

the high costs justifies the investment in new technology.

هزینه‌های بالا سرمایه‌گذاری در فناوری جدید را توجیه می‌کند.

his success justifies the time he spent studying.

موفقیت او زمان صرف شده برای مطالعه را توجیه می‌کند.

the policy change justifies the need for a new strategy.

تغییر سیاست نیاز به یک استراتژی جدید را توجیه می‌کند.

her explanation justifies the delay in the project.

توضیحات او تأخیر در پروژه را توجیه می‌کند.

the results justifies the team's hard work.

نتایج تلاش سخت تیم را توجیه می‌کند.

the data justifies the conclusions drawn from the research.

داده‌ها نتیجه‌گیری‌های حاصل از تحقیقات را توجیه می‌کند.

the circumstances justifies her reaction to the news.

شرایط واکنش او به خبر را توجیه می‌کند.

his dedication justifies the recognition he received.

تعهد او قدردانی که دریافت کرد را توجیه می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید