magically appear
ظاهر شدن به صورت جادویی
magically transform
تبدیل شدن به صورت جادویی
magically disappear
ناپدید شدن به صورت جادویی
magically delicious
به طرز جادویی خوشمزه
magically enhance
بهبود بخشیدن به صورت جادویی
Three pompom balls magically pass through three cups and then magically turn into four balls!
سه عدد توپ پومپوم به طرز جادویی از سه لیوان عبور کرده و سپس به طرز جادویی به چهار توپ تبدیل میشوند!
But how magically his singing violin can conjure up a tendresse, a compassion for Lolita that makes us entranced with the book while abhorring its author!
اما چقدر جادویی ویولن آواز او میتواند یک محبت و شفقت برای لولیتای را به وجود آورد که ما را با کتاب مجذوب میکند در حالی که از نویسنده متنفر هستیم!
The magician magically made the rabbit disappear.
جادوگر به طرز جادویی خرگوش را ناپدید کرد.
She magically transformed the old house into a beautiful mansion.
او به طرز جادویی خانه قدیمی را به یک عمارت زیبا تبدیل کرد.
The potion magically healed the knight's wounds.
معجون به طرز جادویی زخمهای شوالیه را شفا بخشید.
The wizard magically conjured a storm to protect the village.
جادوگر به طرز جادویی طوفانی را برای محافظت از روستا فراخواند.
The fairy godmother magically granted Cinderella's wish to attend the ball.
مادر بزرگ جادو به طرز جادویی آرزوی سیندرلا برای رفتن به مهمانی را برآورده کرد.
The enchanted forest magically came to life at night.
جنگل افسانهای به طرز جادویی در شب زنده شد.
The mysterious key magically unlocked the hidden door.
کلید مرموز به طرز جادویی در باز کرد.
The ancient spell book magically floated off the shelf.
کتاب طلسم باستانی به طرز جادویی از قفسه جدا شد.
The fairy tale characters magically stepped out of the storybook.
شخصیتهای داستان به طرز جادویی از کتاب داستان بیرون قدم زدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید