commonly

[ایالات متحده]/'kɒmənlɪ/
[بریتانیا]/'kɑmənli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور کلی; معمولاً; به طور عادی

عبارات و ترکیب‌ها

commonly used

به طور معمول استفاده شده

commonly seen

به طور معمول دیده شده

commonly known as

به طور معمول به عنوان شناخته شده

commonly accepted

به طور معمول پذیرفته شده

جملات نمونه

a commonly used industrial chemical.

یک ماده شیمیایی صنعتی پرمصرف

dystrophin is commonly defective in muscle tissue.

دیستروفین معمولاً در بافت عضلانی معیوب است.

It is not a theory that is commonly subscribed to.

این نظریه‌ای نیست که معمولاً مورد پذیرش باشد.

shift workers commonly complain of not getting enough sleep.

کارگران شیفت معمولاً شکایت دارند که به اندازه کافی نمی‌خوابند.

we discorded commonly on two points.

ما معمولاً در دو مورد اختلاف نظر داشتیم.

Typically the rock is massive, but commonly it is flaggy or schistose.

معمولاً سنگ بسیار بزرگ است، اما معمولاً لایه ای یا اسکیستوسی است.

All lack septate hyphae and are commonly coenocytic;

همه فاقد هایفای سپتات هستند و معمولاً کوئنسیتیک هستند;

Benzene hexachloride is commonly called BHC .

بنزن هگزاکلرید معمولاً به نام BHC شناخته می‌شود.

Leagues are commonly made for mutual defence.

معاهدات معمولاً برای دفاع متقابل منعقد می‌شوند.

The rash most commonly appears on the back.

ضربه پوستی بیشتر اوقات روی پشت ظاهر می‌شود.

Income in New England is commonly 10% below the national average.

درد New England معمولاً 10 درصد کمتر از میانگین ملی است.

Macroscopic algae, commonly referred to as macroalgae or seaweeds, are large plant like structures commonly found in coastal waters worldwide.

جلبک‌های بزرگ، که معمولاً به عنوان جلبک‌های بزرگ یا سرخوردگی شناخته می‌شوند، سازه‌های گیاه مانند بزرگی هستند که معمولاً در آب‌های ساحلی در سراسر جهان یافت می‌شوند.

tough-mindedness is a quality commonly ascribed to top bosses.

مصمم بودن یک ویژگی است که معمولاً به مدیران ارشد نسبت داده می‌شود.

anaemia is commonly present in patients with both conditions, and is therefore not a helpful discriminant.

کم‌خونی اغلب در بیماران مبتلا به هر دو بیماری وجود دارد و در نتیجه یک ضمیمه مفید نیست.

the mink is still commonly seen scavenging the beaches of California.

نماد در حال حاضر معمولاً در حال جمع آوری زباله از سواحل کالیفرنیا دیده می شود.

Many words once commonly used have fallen into desuetude.

بسیاری از کلمات که زمانی به طور معمول استفاده می شدند، به فراموشی رفته اند.

Less commonly, and seen usually in infants.are teratoma and atypical teratoid rhabdoid tumor.

کمتر رایج و معمولاً در نوزادان دیده می شود. تِرَتوما و تومور رابوئید تِرَتوئیدی غیرمعمول.

"This eucalyptus is commonly called a narrow-leaved ironbark,"

این درخت اکالیپتوس معمولاً به عنوان درخت چوب آهنی با برگ های باریک شناخته می شود.

However, more commonly, chronic prostatitis is abacterial and there is no history of urinary tract infection.

با این حال، بیشتر اوقات، پروستاتیت مزمن غیر باکتریایی است و سابقه عفونت ادراری وجود ندارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید