mainlines

[ایالات متحده]/ˈmeɪnlaɪnz/
[بریتانیا]/ˈmeɪnlaɪnz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مسیرها یا رگ‌های اصلی
vt. به طور مستقیم داروها را به یک رگ تزریق کردن
vi. به خود اجازه دادن یا تزریق کردن
adj. اصلی؛ در امتداد خطوط اصلی؛ سنتی

عبارات و ترکیب‌ها

mainlines of communication

خطوط اصلی ارتباطات

mainlines of transport

خطوط اصلی حمل و نقل

mainlines of thought

خطوط اصلی تفکر

mainlines of development

خطوط اصلی توسعه

mainlines of inquiry

خطوط اصلی تحقیق

mainlines of action

خطوط اصلی اقدام

mainlines of strategy

خطوط اصلی استراتژی

mainlines of discussion

خطوط اصلی بحث و گفتگو

mainlines of policy

خطوط اصلی سیاست

mainlines of research

خطوط اصلی پژوهش

جملات نمونه

the mainlines of the project were clearly defined.

شاخص‌های اصلی پروژه به وضوح تعریف شده بودند.

we need to focus on the mainlines of our strategy.

ما باید بر شاخص‌های اصلی استراتژی خود تمرکز کنیم.

mainlines of communication are essential for teamwork.

شاخص‌های اصلی ارتباط برای کار گروهی ضروری هستند.

the mainlines of the story kept the audience engaged.

شاخص‌های اصلی داستان مخاطبان را درگیر نگه داشت.

he outlined the mainlines of his argument clearly.

او شاخص‌های اصلی استدلال خود را به وضوح ترسیم کرد.

understanding the mainlines of the market is crucial.

درک شاخص‌های اصلی بازار بسیار مهم است.

the mainlines of the report highlight key findings.

شاخص‌های اصلی گزارش یافته‌های کلیدی را برجسته می‌کنند.

we discussed the mainlines of our future plans.

ما شاخص‌های اصلی برنامه‌های آینده خود را مورد بحث قرار دادیم.

she followed the mainlines of the conversation closely.

او شاخص‌های اصلی مکالمه را به دقت دنبال کرد.

the mainlines of the debate were quite controversial.

شاخص‌های اصلی بحث بسیار بحث‌برانگیز بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید