key

[ایالات متحده]/kiː/
[بریتانیا]/kiː/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک قطعه کوچک فلزی شکل‌دار با بریدگی‌هایی که برای تناسب با دندانه‌های یک قفل خاص برش داده شده است، که در قفل قرار داده می‌شود و برای باز یا بسته کردن آن چرخانده می‌شود؛ اهمیت حیاتی یا تعیین‌کننده در رابطه با آنچه که دنبال می‌آید؛ یک دکمه روی ماشین تحریر یا صفحه کلید کامپیوتر
vt. وارد کردن (داده‌ها) با استفاده از صفحه کلید یا کیپد؛ تنظیم یا تعیین (فرکانس یک ابزار) به یک مقدار خاص
vi. با استفاده از یک کلید چیزی را باز یا بسته کردن
adj. از اهمیت یا معنی زیادی برخوردار است؛ حیاتی یا بحرانی

عبارات و ترکیب‌ها

lost key

کلید گم شده

key ingredient

چاشنی اصلی

key point

نکته کلیدی

key factor

عامل کلیدی

key in

کلید در

on key

روی کلید

key issue

مشکل کلیدی

key link

پیوند کلیدی

key component

قطعه کلیدی

public key

کلید عمومی

key management

مدیریت کلید

key project

پروژه کلیدی

key phrase

عبارت کلیدی

key position

موقعیت کلیدی

key parameter

پارامتر کلیدی

key word

کلمه کلیدی

key area

حوزه کلیدی

key chain

جاکلید

key on

کلید روشن

private key

کلید خصوصی

press any key

هر کلیدی را فشار دهید

key way

راه کلیدی

جملات نمونه

the key of B flat.

کلید بی فلات

the grate of a key in a lock.

صدای سایش کلید در قفل

the key of E minor.

کلید می مینور

an etude in the key of E.

یک اتود در کلید می

The key stuck in the lock.

کلید در قفل گیر کرده بود.

the keys of a typewriter

کلیدهای ماشین تحریر

a key to the grammar exercises

کلیدی برای تمرینات دستور زبان

Gibraltar is the key to the Mediterranean.

جبل‌الطارق کلید دریای مدیترانه است.

Turn the key anticlockwise.

کلید را خلاف جهت عقربه‌های ساعت بچرخانید.

Diligence is the key to success.

پشتکار کلید موفقیت است.

The key fell on the ground with a jingle.

کلید با صدای زنگوله روی زمین افتاد.

the key areas of science.

مناطق کلیدی علم

hit the return key by mistake.

به طور تصادفی کلید بازگشت را فشار دهید.

he put the key in the ignition.

او کلید را در سیستم جرقه زنی قرار داد.

the key to quality and efficiency is professionalism.

کلید کیفیت و کارایی، حرفه‌ای‌گری است.

a bronze trifoliate key handle.

دسته کلید برنزی سه لبی.

the ebony keys on a piano

کلاه‌های سیاه ebony روی پیانو

This key admits to the garden.

این کلید اجازه ورود به باغ را می‌دهد.

نمونه‌های واقعی

Mrs Hughes, can I borrow the duplicate keys for upstairs?

خانم هیوز، آیا می توانم کلیدهای تکراری برای طبقه بالا امانت بگیرم؟

منبع: Downton Abbey (Audio Segmented Version) Season 2

A decades old technology long shunned by science may hold the key.

یک فناوری ده ساله که مدت طولانی توسط علم نادیده گرفته شده است، ممکن است کلید را در خود داشته باشد.

منبع: CNN 10 Student English November 2018 Collection

What sober man's key could have scored those grooves?

کلید چه مرد هوشیاری می توانست آن شیارها را ایجاد کند؟

منبع: The Sign of the Four

And some say farm finance is the key.

و برخی می گویند تامین مالی کشاورزی کلید است.

منبع: Things of the World

I could hear him turning the key in the lock.

من می توانستم بشنوم که او کلید را در قفل می چرخاند.

منبع: Jane Eyre (Abridged Version)

What if we already have the keys?

اگر ما از قبل کلیدها را داشته باشیم چه؟

منبع: 2020 Celebrity College Graduation Speech

And that's the key to trying to communicate.

و این کلید تلاش برای برقراری ارتباط است.

منبع: TED Talks (Audio Version) February 2016 Collection

They were asked to unscramble anagrams without using an answer key—which was available.

از آنها خواسته شد که آنگرام ها را بدون استفاده از کلید پاسخ باز کنند - که در دسترس بود.

منبع: Science in 60 Seconds Listening Compilation July 2013

And in sociology, theoretical paradigms are key.

و در جامعه شناسی، پارادایم های نظری کلیدی هستند.

منبع: Sociology Crash Course

Well, that sounds like a key ingredient.

خب، به نظر می رسد یک ماده اصلی است.

منبع: The Scorpion and the Frog Season 3

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید