she had a strong and malign influence.
او تأثیر قوی و مخرب داشت.
Your behaviours exercised a malign influence on the children.
رفتار شما تأثیر مخرب و بدخواهانه ای بر کودکان داشت.
that much-maligned beast, the rave record.
آن حیوان بدنام، رکورد رِو.
don't you dare malign her in my presence.
جرات نکنید او را در حضور من بدنام کنید.
aspersion, calumny, defame, denigrate, discredit, libel, malign, slander, slur, stigmatise, traduce, vilify.
توهین، افترا، بدنام کردن، تحقیر، بیاعتبار کردن، افتراپراکنی، بدگویی، تهمت، لکه، انگ زدن، بدنام کردن، تحقیر کردن.
He spread malign rumors about his coworker.
او شایعات بدخواهانه ای در مورد همکارش منتشر کرد.
The malign influence of the group led to destructive behavior.
تأثیر مخرب گروه منجر به رفتار مخرب شد.
She felt the malign presence of evil in the old house.
او حضور شرورانه و بدخواهانه را در خانه قدیمی احساس کرد.
The malign tumor was removed during surgery.
تومور مخرب در طول جراحی برداشته شد.
The malign intentions behind his actions were revealed.
قصد و نیت مخرب پشت اقدامات او آشکار شد.
The malign comments hurt her deeply.
اظهارات مخرب او را عمیقاً آزار داد.
The malign influence of jealousy can destroy relationships.
تأثیر مخرب حسادت می تواند روابط را نابود کند.
He was known for his malign behavior towards his colleagues.
او به خاطر رفتار مخربش نسبت به همکارانش شناخته شده بود.
The malign energy in the room made everyone uncomfortable.
انرژی مخرب در اتاق باعث ناراحتی همه شد.
She could sense the malign aura surrounding the old castle.
او می توانست حضور مخرب را در اطراف قلعه قدیمی حس کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید