mandatory

[ایالات متحده]/'mændət(ə)rɪ/
[بریتانیا]/'mændətɔri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. الزامی بر اساس قانون یا قوانین؛ اجباری؛ واجب.

عبارات و ترکیب‌ها

mandatory requirement

الزامی بودن

mandatory rule

قانون الزامی

mandatory compliance

رعایت الزامی

mandatory policy

سیاست الزامی

mandatory standard

استاندارد الزامی

mandatory provident fund

صندوق بازنشستگی اجباری

mandatory measures

اقدامات الزامی

جملات نمونه

Is the appointment of worker-directors to be mandatory?

آیا انتصاب مدیران منتخب کارگران اجباری است؟

wearing helmets was made mandatory for pedal cyclists.

استفاده از کلاه ایمنی برای دوچرخه سواران اجباری شد.

At the same time the area of human now mandatory unbundling of legal real estate business, such as mortgage services lawyers may gradually withdraw.

همزمان، حوزه فعالیت انسان اکنون شامل تفکیک اجباری کسب و کارهای املاک و مستغلات قانونی، مانند وکلا و خدمات وام مسکن، ممکن است به تدریج کاهش یابد.

Wearing a face mask is mandatory in crowded places.

استفاده از ماسک صورت در مکان‌های شلوغ اجباری است.

Attendance at the meeting is mandatory for all employees.

حضور در جلسه برای همه کارمندان اجباری است.

Completing the safety training course is mandatory before starting the job.

تکمیل دوره آموزش ایمنی قبل از شروع کار اجباری است.

Filing your taxes by the deadline is mandatory to avoid penalties.

پرداخت مالیات تا مهلت مقرر برای جلوگیری از جریمه اجباری است.

Wearing a helmet is mandatory when riding a motorcycle.

استفاده از کلاه ایمنی هنگام موتورسواری اجباری است.

It is mandatory to wear a uniform at this school.

استفاده از لباس فرم در این مدرسه اجباری است.

Proof of vaccination is mandatory for international travel.

اثبات واکسیناسیون برای سفر بین المللی اجباری است.

Participation in the charity event is mandatory for all volunteers.

شرکت در رویداد خیریه برای همه داوطلبان اجباری است.

Following the safety guidelines is mandatory in the laboratory.

رعایت دستورالعمل‌های ایمنی در آزمایشگاه اجباری است.

Attendance at the orientation session is mandatory for new employees.

حضور در جلسه آشنایی برای کارمندان جدید اجباری است.

نمونه‌های واقعی

Mask-wearing is now mandatory in all indoor public places.

استفاده از ماسک اکنون در همه مکان‌های عمومی سرپوشیده اجباری است.

منبع: CRI Online August 2020 Collection

Hassan said attendance is not mandatory.

حسن گفت حضور اجباری نیست.

منبع: VOA Standard February 2013 Collection

Facemasks have already been the mandatory on public transport in Iran.

استفاده از ماسک‌ها از قبل در حمل و نقل عمومی در ایران اجباری بوده است.

منبع: CCTV Observations

See...Leonard refused to participate in a mandatory quarterly Roommate Agreement meeting.

ببینید... لئونارد از شرکت در یک جلسه اجباری توافق‌نامه هم‌اتاقی سه‌ماهه خودداری کرد.

منبع: The Big Bang Theory Season 9

It's not mandatory, but we'd love to hear from you.

اجباری نیست، اما ما خوشحال می‌شویم از شما بشنویم.

منبع: Desperate Housewives Season 7

The unanimous decision means the 61-year-old faces a mandatory life sentence.

تصمیم یکپارچه به این معناست که این مرد 61 ساله با یک حبس ابد اجباری روبرو است.

منبع: BBC Listening Collection February 2019

At work, I think therapy should be more or less mandatory for people who lead teams.

در محل کار، من فکر می‌کنم درمان باید تا حدودی اجباری باشد برای افرادی که تیم‌ها را رهبری می‌کنند.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

Here, P.E. was mandatory all four years.

اینجا، آموزش‌بدنی در طول چهار سال اجباری بود.

منبع: Twilight: Eclipse

That's mandatory. - I think we know that.

این اجباری است. - فکر می‌کنیم می‌دانیم.

منبع: Go blank axis version

The death sentence is mandatory in this case.

در این مورد، حکم اعدام اجباری است.

منبع: Go blank axis version

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید