required

[ایالات متحده]/ri'kwaiəd/
[بریتانیا]/rɪˈkwaɪrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ضروری
v. درخواست کردن؛ نیاز داشتن

عبارات و ترکیب‌ها

is required

الزامی است

as required

همانطور که لازم است

required course

مسیر مورد نیاز

documents required

مدارک مورد نیاز

required power

توان مورد نیاز

required value

مقدار مورد نیاز

required subjects

موضوعات مورد نیاز

جملات نمونه

a licence is required by law .

گواهی طبق قانون مورد نیاز است.

the width of experience required for these positions.

پهنای تجربه مورد نیاز برای این موقعیت‌ها

a loan that required a pledge of property.

وامی که نیاز به وثیقه گذاری ملک داشت.

the visuomotor coordination required to write.

هماهنگی بین‌视覚 و حرکتی مورد نیاز برای نوشتن.

it required a craftsman to chip the blocks of flint to the required shape.

برای شکل دادن به بلوک‌های آتش‌سنگی به شکل مورد نیاز، به یک صنعتگر نیاز بود.

A holy person is required to read the Holy Bible.

یک شخص مقدس باید کتاب مقدس را بخواند.

the atomic age required a new way of political thinking.

عصر اتمی نیازمند یک روش جدید تفکر سیاسی بود.

all children are required to attend school.

تمامی کودکان موظف به حضور در مدرسه هستند.

commando work required as much brain as brawn.

کار کماندویی به اندازه قدرت، هوش نیز می‌طلبد.

four steps are required to decelerate the motor.

برای کاهش سرعت موتور به چهار مرحله نیاز است.

success required dogged determination.

موفقیت نیازمند پشتکار خستگی‌ناپذیر بود.

a project that required years of hard work.

یک پروژه که سال‌ها تلاش سخت را طلب می‌کرد.

the script required her to get jiggy with Leonardo.

فیلمنامه از او خواست که با لئوناردو به رقص درآید.

each child was required to recite a verse from memory.

از هر کودک خواسته شد که یک بیت را از حفظ تلاوت کند.

required to make a 30 percent in-kind contribution.

برای ارائه سهم نقدی 30 درصدی مورد نیاز است.

some regulation is still required to promote competition.

برای ترویج رقابت، هنوز به برخی مقررات نیاز است.

he never required them to observe purdah.

او هرگز از آن‌ها نخواست که حجاب را رعایت کنند.

the life of the Spirit required renunciation of marriage.

زندگی معنوی، کناره‌گیری از ازدواج را طلب می‌کرد.

نمونه‌های واقعی

There was no acting required on certain occasions.

در برخی از مواقع نیازی به ایفای نقش نبود.

منبع: Exciting moments of Harry Potter

Typically treatment for premature atrial contractions isn't required.

معمولاً درمان برای انقباضات دهلیزی زودرس مورد نیاز نیست.

منبع: Osmosis - Cardiovascular

Other times, it required really assiduous Googling.

در دیگر مواقع، نیاز به جستجوی دقیق و پیگیر در گوگل بود.

منبع: BBC Listening Collection November 2014

But a modicum of restraint is also required, according to Hillary Clinton.

اما یک درجه از خویشتن‌داری نیز مورد نیاز است، به گفته هیلاری کلینتون.

منبع: VOA Regular Speed September 2016 Compilation

The researchers noted that different actions required a different level of effort too.

محققان خاطر نشان کردند که اقدامات مختلف به سطح متفاوتی از تلاش نیاز داشتند.

منبع: Selected English short passages

They have to pass all required courses before getting diplomas.

آنها باید تمام دروس مورد نیاز را قبل از دریافت دیپلم بگذرانند.

منبع: 50 Sample Essays for English Major Level 8 Exam Memorization

How about the things that are really required?

در مورد چیزهایی که واقعاً مورد نیاز هستند، چه؟

منبع: TED-Ed Student Weekend Show

But now consider the journey that would be required.

اما اکنون سفری را که نیاز خواهد بود در نظر بگیرید.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

City employees are already required to be vaccinated.

کارمندان شهرداری از قبل ملزم به واکسیناسیون هستند.

منبع: BBC Listening December 2021 Collection

Definitely, yeah. Are we required to press charges?

مطمئناً، بله. آیا ما ملزم به طرح شکایت هستیم؟

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 2

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید