miscarried

[ایالات متحده]/ˈmɪsˌkærid/
[بریتانیا]/ˈmɪsˌkærid/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (زن) سقط کردن؛ (یک طرح و غیره) شکست خوردن

عبارات و ترکیب‌ها

miscarried hopes

امیدهای ناكام

miscarried justice

عدالت شكست‌خورده

miscarried plans

برنامه‌های شكست‌خورده

miscarried expectations

انتظارات شكست‌خورده

miscarried dreams

رویاهای شكست‌خورده

miscarried love

عشق شكست‌خورده

miscarried opportunities

فرصت‌های شكست‌خورده

miscarried intentions

قصد و نیت‌های شكست‌خورده

miscarried efforts

تلاش‌های شكست‌خورده

miscarried initiatives

ابتکارات شكست‌خورده

جملات نمونه

she miscarried during her second trimester.

او در سه‌ماهه دوم بارداری سقط جنین کرد.

many women experience emotional distress after they miscarried.

بسیاری از زنان پس از سقط جنین دچار ناراحتی عاطفی می‌شوند.

they were devastated when they found out she had miscarried.

وقتی فهمیدند که او سقط جنین کرده، آن‌ها بسیار ناراحت شدند.

she sought medical advice after she miscarried.

او پس از سقط جنین به دنبال مشاوره پزشکی بود.

they decided to try again after she miscarried.

آنها تصمیم گرفتند پس از سقط جنین او دوباره تلاش کنند.

support groups can help those who have miscarried.

گروه‌های حمایتی می‌توانند به کسانی که سقط جنین کرده‌اند کمک کنند.

she felt isolated after she miscarried.

او پس از سقط جنین احساس انزوا کرد.

doctors advised her to wait before trying to conceive again after she miscarried.

پزشکان به او توصیه کردند قبل از تلاش برای باردار شدن دوباره پس از سقط جنین صبر کند.

miscarried pregnancies are more common than people realize.

سقط جنین‌ها شایع‌تر از آن چیزی است که مردم فکر می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید