achieved

[ایالات متحده]/ə'tʃi:vd/
[بریتانیا]/əˈtʃivd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به‌دست‌آمده; کامل‌شده
v. به‌دست‌آوردن، کسب‌کردن; کامل‌کردن

عبارات و ترکیب‌ها

successfully achieved

به طور موفقیت‌آمیز به دست آمده

goals achieved

اهداف محقق شده

achieve success

دستیابی به موفقیت

achieve one's goals

دستیابی به اهداف خود

جملات نمونه

He achieved great triumphs.

او به پیروزی‌های بزرگی دست یافت.

The firm soon achieved complete dominance in the marketplace.

این شرکت به زودی به تسلط کامل در بازار دست یافت.

the system has achieved its objective.

سیستم به هدف خود دست یافته است.

the allies have achieved air superiority.

متفقین برتری هوایی را به دست آورده‌اند.

He achieved because he was a hard worker.

او به موفقیت رسید زیرا کارگر سخت‌کوشی بود.

achieved success by devious means.

به روش‌های فریبکارانه به موفقیت دست یافت.

Mexico achieved independence from Spain in 1821.

مکزیکو در سال 1821 از اسپانیا استقلال یافت.

He achieved success through dogged persistence.

او با پشتکار فراوان به موفقیت دست یافت.

he achieved his ambition to become a press baron.

او به آرزوی خود برای تبدیل شدن به یک بارون مطبوعات دست یافت.

he achieved his ambition of making a fortune.

او به آرزوی خود برای به دست آوردن ثروت دست یافت.

his music has achieved wide circulation.

موسیقی او به طور گسترده‌ای منتشر شده است.

he never achieved the status he so desired.

او هرگز به جایگاهی که آنقدر می‌خواست دست نیافت.

Hunt's championship was a narrow squeak, achieved in a car that was far from perfect.

قهرمانی هانت یک پیروزی بسیار نزدیک بود که با ماشینی که اصلاً کامل نبود به دست آمد.

in China, symbolism in gardens achieved great subtlety.

در چین، نمادگرایی در باغ‌ها به ظرافت بسیار زیادی دست یافت.

achieved success in business only by resorting to underhand methods.

فقط با توسل به روش‌های زیر دست، در کسب و کار به موفقیت دست یافت.

The university has achieved all its goals this year.

دانشگاه امسال به همه اهداف خود دست یافته است.

They achieved some victories despite these setbacks.

آنها با وجود این عقب‌گردها، به برخی پیروزی‌ها دست یافتند.

Seeing that he was a hard worker, he achieved a lot.

با توجه به اینکه او یک کارگر سخت‌کوش بود، او خیلی چیزها به دست آورد.

نمونه‌های واقعی

Success is not achieved by sheer luck.

موفقیت تنها با شانس محض به دست نمی‌آید.

منبع: Four-level vocabulary frequency weekly plan

" Nothing great can every be achieved without enthusiasm" .

هیچ چیز بزرگی بدون اشتیاق به دست نمی‌آید.

منبع: CNN 10 Student English October 2018 Collection

This is how herd immunity is achieved.

این روشی است که ایمنی گله ای به دست می آید.

منبع: CNN 10 Student English January 2021 Collection

Some students become complacent and proud after they have achieved a little result.

برخی از دانش آموزان پس از دستیابی به نتیجه ای کوچک، مغرور و خودپسند می شوند.

منبع: Selected English short passages

Diagnosis is achieved through enzyme assays and DNA sequencing.

تشخیص از طریق آزمایش آنزیم و توالی DNA به دست می آید.

منبع: Osmosis - Genetics

Nothing can be achieved without perseverance.

هیچ چیز بدون پشتکار به دست نمی آید.

منبع: Brave New World

Many development plans will depend on whether peace is achieved.

بسیاری از طرح های توسعه به این بستگی دارد که آیا صلح به دست می آید یا خیر.

منبع: NPR News December 2013 Compilation

It is remarkable, absolutely remarkable, that he achieved what he did.

بسیار چشمگیر است، کاملاً چشمگیر، اینکه او به آنچه کرد دست یافت.

منبع: What it takes: Celebrity Interviews

Contentment is not to be achieved outside.

رضایت باید در خارج از خود به دست نیاید.

منبع: The meaning of solitude.

Is there any commonality to how these people have achieved such wealth?

آیا در نحوه کسب چنین ثروت توسط این افراد، هرگونه مشابهتی وجود دارد؟

منبع: Listen to this 3 Advanced English Listening

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید