miserable

[ایالات متحده]/ˈmɪzrəbl/
[بریتانیا]/ˈmɪzrəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پر از سختی، بدبخت، رقت‌انگیز که ناراحتی زیادی ایجاد می‌کند؛ با کیفیت پایین یا فاقد کیفیت؛ نفرت‌انگیز، بیزارکننده.

جملات نمونه

horribly wet and miserable conditions.

شرایط وحشتناک خیس و ناخوشایند

the miserable life of the poor in the past

زندگی غم انگیز و فقیرانه مردم در گذشته

He was born in a miserable family.

او در یک خانواده‌ای غم‌انگیز متولد شد.

Alexander is in a miserable plight.

الکساندر در وضعیت غم‌انگیز قرار دارد.

a miserable man in his late sixties.

یک مرد غم‌انگیز در اواخر دهه شصت.

They started their holiday on a miserable day.

آنها تعطیلات خود را در یک روز غم‌انگیز آغاز کردند.

What a miserable old devil he was!

چه شیطان پیر غم‌انگیزی بود!

It was miserable of you to make fun of him.

مسخره کردن او از طرف شما خیلی بد بود.

lived in a miserable shack; fed the prisoners miserable rations.

در یک کلبه غم‌انگیز زندگی می‌کردند؛ غذای زندانیان را با رژیم غذایی غم‌انگیز سیر می‌کردند.

complained about their miserable destiny;

در مورد سرنوشت غم انگیز خود شکایت کردند;

show the miserable blank-blank Englishman how to fight this war.

به آن انگلیسی miserable blank-blank نشان دهید که چگونه این جنگ را ادامه دهند.

he was a good leader, but a right miserable old prune.

او یک رهبر خوب بود، اما یک prune پیر و miserable.

He arrived at the party looking as miserable as sin.

او به مهمانی رسید و به طرز غم‌انگیز به نظر می‌رسید.

It's raining again — what miserable weather!

دوباره باران می‌بارد - چه آب و هوای غم‌انگیز!

We have led a miserable life.

ما زندگی غم‌انگیزی داشته‌ایم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید