wretched

[ایالات متحده]/ˈretʃɪd/
[بریتانیا]/ˈretʃɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدبخت; حقیر; ایجاد کننده ناراحتی.

جملات نمونه

a wretched idle layabout

یک فرد بیکار و بدبخت

the wretched conditions of the slums.

شرایط اسفناک محله‌های فقیرنشین.

wretched treatment of the patients.

رفتار اسفناک با بیماران.

she disliked the wretched man intensely.

او به شدت از آن مرد اسفناک بیزار بود.

Please excuse this wretched apology for a meal.

لطفاً این عذرخواهی اسفناک برای یک وعده غذایی را ببخشید.

she wailed her wretched life.

او زندگی نحس خود را ناله کرد.

What a wretched existence these people lead in the slums!

چه زندگی رنج‌بار و وخیمی که این مردم در مناطق فقیرنشین دارند!

a wretched childhood that scarred his psyche.

یک دوران کودکی وخیم که روان او را زخمی کرد.

What a wretched life they lived in the workhouse!

چه زندگی رقت‌انگیزی در آسایشگاه کار می‌کردند!

He was wretched when he failed the examination.

او وقتی در امتحان قبول نشد، بسیار بدحال بود.

I felt so wretched because I thought I might never see you again.

من خیلی بدحال بودم چون فکر می‌کردم ممکن است دیگر شما را نبینم.

Aunt Tranter backed him up, and he was accordingly granted an afternoon for his " wretched grubbing" among the stones.

عمه ترانتر از او حمایت کرد و او به همین دلیل یک بعد از ظهر برای "حفر وحشتناک" خود در بین سنگ ها دریافت کرد.

In fact, the butterfly only crept with wretched body and shrunken wings in the remainder of its life, and never flurr……

در واقع، پروانه تنها با بدنی نحیف و بال‌های کوچک در باقی‌مانده عمر خود خزید و هرگز پرواز نکرد...

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید