misrepresent

[ایالات متحده]/ˌmɪsreprɪ'zent/
[بریتانیا]/ˌmɪs,rɛprɪ'zɛnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

تعاریف انگلیسی:
vt. ارائه حساب نادرست یا گمراه‌کننده از
n. اطلاعات نادرست

جملات نمونه

you are misrepresenting the views of the government.

شما در حال تحریف دیدگاه‌های دولت هستید.

The newspaper misrepresented what the writer had said.

روزنامه آنچه نویسنده گفته بود را تحریف کرد.

Think carefully about what you say: your views could be easily misrepresented by the press.

درباره آنچه می‌گویید با دقت فکر کنید: نظرات شما به راحتی توسط رسانه ها تحریف می شود.

The only people who feel compelled to mask, and otherwise misrepresent themselves online are the same people who are mysterious and unfrank in "real life"...

تنها افرادی که احساس می کنند مجبورند خود را پنهان کنند و در غیر این صورت خود را به صورت آنلاین تحریف کنند، همان افرادی هستند که در "زندگی واقعی" مرموز و رک نیستند...

6. The only people who feel compelled to mask, and otherwise misrepresent themselves online are the same people who are mysterious and unfrank in “real life”...

6. تنها افرادی که احساس می کنند مجبورند خود را پنهان کنند و در غیر این صورت خود را به صورت آنلاین تحریف کنند، همان افرادی هستند که در "زندگی واقعی" مرموز و رک نیستند...

It is unethical to misrepresent data in scientific research.

تحریف داده ها در تحقیقات علمی غیراخلاقی است.

The journalist was fired for misrepresenting the facts in her article.

روزنامه‌نگار به دلیل تحریف حقایق در مقاله خود اخراج شد.

Politicians often misrepresent their opponents' views to gain an advantage.

سیاستمداران اغلب برای به دست آوردن برتری، نظرات مخالفان خود را تحریف می کنند.

The company was fined for misrepresenting the quality of its products.

شرکت به دلیل تحریف کیفیت محصولات خود جریمه شد.

She accused him of misrepresenting her intentions during the meeting.

او او را به تحریف قصد او در طول جلسه متهم کرد.

The documentary was criticized for misrepresenting the historical events.

مستند به دلیل تحریف وقایع تاریخی مورد انتقاد قرار گرفت.

The advertisement was found to misrepresent the benefits of the product.

تبلیغاتی به دلیل تحریف مزایای محصول، غیرقانونی شناخته شد.

He was sued for misrepresenting his qualifications on his resume.

او به دلیل تحریف مدارک خود در رزومه اش مورد شکایت قرار گرفت.

The artist felt that the critics misrepresent his artistic vision.

هنرمند احساس کرد که منتقدان دیدگاه هنری او را تحریف می کنند.

To misrepresent someone's words is to distort the truth.

تحریف کلمات کسی به معنای تحریف حقیقت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید