moderately differentiated
به طور متوسط متمایز
a moderately wealthy family
یک خانواده با ثروت متوسط
Bake in a moderately hot oven.
در فر با دمای متوسط بپزید.
these events were moderately successful.
این رویدادها به طور متوسط موفق بودند.
both hotels are moderately priced.
هر دو هتل با قیمت متوسط هستند.
he answered all the questions moderately well.
او به طور متوسط به خوبی به همه سوالات پاسخ داد.
women affected by mild to moderately severe symptoms
زنان مبتلا به علائم خفیف تا متوسط شدید
The yogi should eat moderately and abstemiously; otherwise, how ever clever, he cannot gain success.
یوگی باید به طور متوسط و با کمخوری غذا بخورد؛ در غیر این صورت، هر چقدر هم باهوش باشد، نمیتواند به موفقیت دست یابد.
levodopa promote expression of TH - inimunoreactive neurofibril in mildly and moderately lesioned PD rats.
لوودوپا باعث افزایش بیان TH - نوروفیبریلهای غیر ایمونواکنتیو در موشهای PD با ضایعات خفیف و متوسط میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید