moderately

[ایالات متحده]/ˈmɒdərətli/
[بریتانیا]/ˈmɑːdərətli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور معتدل یا ملایم؛ نه خیلی زیاد و نه خیلی کم؛ به شیوه‌ای معقول یا محدود

عبارات و ترکیب‌ها

moderately differentiated

به طور متوسط متمایز

جملات نمونه

a moderately wealthy family

یک خانواده با ثروت متوسط

Bake in a moderately hot oven.

در فر با دمای متوسط بپزید.

these events were moderately successful.

این رویدادها به طور متوسط موفق بودند.

both hotels are moderately priced.

هر دو هتل با قیمت متوسط هستند.

he answered all the questions moderately well.

او به طور متوسط به خوبی به همه سوالات پاسخ داد.

women affected by mild to moderately severe symptoms

زنان مبتلا به علائم خفیف تا متوسط شدید

The yogi should eat moderately and abstemiously; otherwise, how ever clever, he cannot gain success.

یوگی باید به طور متوسط و با کم‌خوری غذا بخورد؛ در غیر این صورت، هر چقدر هم باهوش باشد، نمی‌تواند به موفقیت دست یابد.

levodopa promote expression of TH - inimunoreactive neurofibril in mildly and moderately lesioned PD rats.

لوودوپا باعث افزایش بیان TH - نوروفیبریل‌های غیر ایمونواکنتیو در موش‌های PD با ضایعات خفیف و متوسط ​​می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید