moderate

[ایالات متحده]/ˈmɒdərət/
[بریتانیا]/ˈmɑːdərət/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. متوسط، مناسب، ملایم
vt. & vi. کاهش دادن یا تسکین دادن؛ کنترل کردن یا تنظیم کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

moderately priced

قیمت مناسب

moderate exercise

ورزش ملایم

moderate climate

آب و هوای معتدل

moderate speed

سرعت متوسط

moderate price

قیمت متوسط

moderate temperature

دمای ملایم

moderate intensity

شدت متوسط

moderate size

اندازه متوسط

moderate rainfall

باران ملایم

moderate rain

باران ملایم

جملات نمونه

be moderate in drinking

در نوشیدن اعتدال داشته باشید

a moderate reform programme.

یک برنامه اصلاحی معتدل.

He is a moderate smoker.

او یک سیگاری متعادل است.

The wind is moderate today.

امروز باد معتدل است.

She was chosen to moderate the convention.

او برای ریاست جلسه انتخاب شد.

Moderate exercise will benefit you.

ورزش معتدل به شما کمک خواهد کرد.

He became the official mouthpiece of the moderate leadership.

او به سخنگوی رسمی رهبری میانه تبدیل شد.

ascendant moderate factions in the party.

گروه‌های میانه رو و در حال صعود در حزب.

we walked at a moderate pace.

ما با سرعت معتدل راه رفتیم.

moderated the severity of the rebuke;

شدت توبیخ را تعدیل کرد؛

a moderate meat-and-potatoes officer

یک افسر متوسط ​​غذا و سیب زمینی

take a moderate stance towards sb.

موضع معتدلی نسبت به کسی اتخاذ کنید.

He has a room of moderate size.

او اتاقی با اندازه متوسط ​​دارد.

The hotel is moderate in its charges.

هتل در هزینه های خود متوسط ​​است.

He holds moderate opinions.

او نظرات معتدلی دارد.

there was a moderate increase in the white cell count in both patients.

در هر دو بیمار افزایش متوسطی در تعداد سلول های سفید وجود داشت.

نمونه‌های واقعی

Yet surge fares also demonstrate the elegance with which prices moderate a marketplace.

حتی افزایش ناگهانی قیمت‌ها نیز نشان می‌دهد که چگونه قیمت‌ها با ظرافت بازارهای تجاری را تعدیل می‌کنند.

منبع: The Economist (Summary)

So you're dealing with low to moderate income folks all the time.

شما همیشه با افرادی با درآمد کم تا متوسط ​​هم در ارتباط هستید.

منبع: Rachel's Classroom: 30-Day Check-in with 105 Words (Including Translations)

But the issue in the midterms was clearly the moderates.

اما مسئله در انتخابات میان‌دوره‌ای به وضوح رای‌دهندگان میانمار بود.

منبع: NPR News March 2019 Compilation

Senator Edwards was considered more moderate. He came from the South.

سناتور ادواردز را بیشتر میانه رو می دانستند. او اهل جنوب بود.

منبع: VOA Special November 2018 Collection

About twenty percent of people develop moderate to severe symptoms.

حدود ۲۰ درصد از افراد علائم متوسط ​​تا شدید را تجربه می‌کنند.

منبع: Osmosis - Microorganisms

Let's find a buffet with moderate prices.

بیایید یک بوفه با قیمت‌های مناسب پیدا کنیم.

منبع: Travel English for Going Abroad

This is unlike Earth, where microbes may have helped keep climate conditions more moderate.

این با زمین متفاوت است، جایی که میکروها ممکن است به حفظ شرایط آب و هوایی معتدل‌تر کمک کرده باشند.

منبع: VOA Slow English Technology

Well, glad you're going to give moderation a shot.

خب، خوشحالم که قصد دارید یک شلیک به میان‌روی بدهید.

منبع: This Month's Science 60 Seconds - Scientific American

Type B is a constant release of a moderate amount of ADH.

نوع B آزاد سازی مداوم مقدار متوسط ADH است.

منبع: Osmosis - Endocrine

Moderate symptoms include fever, chills, headache, vomiting, or a rash.

علائم متوسط ​​شامل تب، لرز، سردرد، استفراغ یا بثورات پوستی است.

منبع: Osmosis - Microorganisms

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید