color morphs
تغییر رنگ
morphs into
به ... تبدیل می شود
morphs out
بیرون می زند
morphs quickly
به سرعت تغییر می کند
morphs smoothly
به طور یکنواخت تغییر می کند
morphs easily
به راحتی تغییر می کند
morphs naturally
به طور طبیعی تغییر می کند
morphs gradually
به تدریج تغییر می کند
morphs dynamically
به صورت پویا تغییر می کند
morphs together
با هم تغییر می کنند
the caterpillar morphs into a butterfly.
خرچنگ به پروانه تبدیل میشود.
as the seasons change, the landscape morphs dramatically.
با تغییر فصلها، چشمانداز به طور چشمگیری تغییر میکند.
the software morphs to meet user needs.
نرمافزار برای پاسخگویی به نیازهای کاربر تغییر میکند.
his personality morphs when he is under stress.
وقتی تحت فشار است، شخصیت او تغییر میکند.
the artist morphs different styles in her work.
هنرمند سبکهای مختلف را در آثار خود تغییر میدهد.
the character morphs throughout the story.
شخصیت در طول داستان تغییر میکند.
the technology morphs rapidly in this industry.
فناوری به سرعت در این صنعت تغییر میکند.
her mood morphs from joy to sadness.
حالت او از شادی به غم تغییر میکند.
the city morphs at night with vibrant lights.
شهر در شب با نورهای زنده تغییر میکند.
the program morphs its interface based on user preferences.
برنامه رابط کاربری خود را بر اساس ترجیحات کاربر تغییر میدهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید