transforms

[ایالات متحده]/trænsˈfɔːmz/
[بریتانیا]/trænsˈfɔrmz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تغییرات در فرم، ظاهر یا ماهیت؛ باعث تغییر می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

life transforms

دگرگونی زندگی

quickly transforms

به سرعت دگرگون می‌شود

effectively transforms

به طور موثر دگرگون می‌شود

gradually transforms

به تدریج دگرگون می‌شود

dramatically transforms

به طور چشمگیر دگرگون می‌شود

instantly transforms

بلافاصله دگرگون می‌شود

creatively transforms

به طور خلاقانه دگرگون می‌شود

truly transforms

به طور واقعی دگرگون می‌شود

positively transforms

به طور مثبت دگرگون می‌شود

significantly transforms

به طور قابل توجهی دگرگون می‌شود

جملات نمونه

the artist transforms ordinary materials into stunning sculptures.

هنرمند مواد معمولی را به مجسمه‌های خیره‌کننده تبدیل می‌کند.

technology transforms the way we communicate.

فناوری روش ارتباط ما را تغییر می‌دهد.

the experience transforms her perspective on life.

تجربه دیدگاه او را نسبت به زندگی تغییر می‌دهد.

exercise transforms your body and mind.

ورزش بدن و ذهن شما را تغییر می‌دهد.

the new policy transforms the education system.

سیاست جدید سیستم آموزشی را تغییر می‌دهد.

his leadership transforms the team's dynamics.

رهبری او پویایی گروه را تغییر می‌دهد.

innovation transforms industries and creates new opportunities.

نوآوری صنایع را تغییر می‌دهد و فرصت‌های جدیدی ایجاد می‌کند.

love transforms people in unexpected ways.

عشق افراد را به روش‌های غیرمنتظره تغییر می‌دهد.

the chef transforms simple ingredients into gourmet dishes.

سرآشپز مواد اولیه ساده را به غذاهای گوروته تبدیل می‌کند.

the program transforms data into useful insights.

برنامه داده‌ها را به بینش‌های مفید تبدیل می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید