muffle

[ایالات متحده]/ˈmʌfl/
[بریتانیا]/ˈmʌfl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. پوشاندن یا پیچیدن برای کاهش صدا؛ سرکوب کردن
n. دستگاهی برای کاهش صدا؛ صدای کم

عبارات و ترکیب‌ها

muffle the sound

مهار کردن صدا

muffled voice

صدای خفه

muffle the noise

مهار کردن صدا

muffle the cough

مهار کردن سرفه

muffle the music

مهار کردن موسیقی

muffle the emotions

مهار کردن احساسات

muffle furnace

مهار کردن اجاق گاز

جملات نمونه

She used a scarf to muffle the sound of her cough.

او از یک روسری برای خفه کردن صدای سرفه خود استفاده کرد.

The thick walls muffle the noise from the street outside.

دیوارهای ضخیم صدای خیابان را از بیرون خفه می‌کنند.

He tried to muffle his laughter during the serious meeting.

او سعی کرد خنده خود را در طول جلسه جدی خفه کند.

The carpet helped muffle the sound of footsteps in the hallway.

فرش به خفه کردن صدای پا در راهرو کمک کرد.

She used her hand to muffle the phone's ringing tone.

او از دست خود برای خفه کردن صدای زنگ تلفن استفاده کرد.

The thick curtains in the room muffle the sunlight.

پرده‌های ضخیم در اتاق نور خورشید را خفه می‌کنند.

He tried to muffle his emotions and remain calm.

او سعی کرد احساسات خود را خفه کند و آرام بماند.

The soundproof walls effectively muffle any external noise.

دیوارهای عایق صدا به طور موثر هرگونه صدای خارجی را خفه می‌کنند.

She used a pillow to muffle her sobs so no one would hear.

او از یک بالش برای خفه کردن گریه‌هایش استفاده کرد تا کسی نشنود.

The snow helped muffle the sound of footsteps outside.

برف به خفه کردن صدای پا در خارج از آنجا کمک کرد.

نمونه‌های واقعی

Hermione and Ginny muffled their laughter in the bedclothes.

هرمیون و جینی خنده خود را در ملحفه ها خفه کردند.

منبع: 5. Harry Potter and the Order of the Phoenix

Harry slapped a hand to his mouth, muffling his voice.

هری دستش را روی دهانش زد و صدایش را خفه کرد.

منبع: 7. Harry Potter and the Deathly Hallows

Well, maybe he wanted it To muffle the gun.

خب، شاید او می خواست آن را برای خفه کردن اسلحه.

منبع: Desperate Housewives Season 4

" Twenty-eight, " she answered dully, muffled in the handkerchief.

" بیست و هشت، " او با لحنی خسته پاسخ داد، در گوشه دستمال خفه شده.

منبع: Gone with the Wind

You could have muffled it with a cushion.

می توانستید آن را با یک بالش خفه کنید.

منبع: And Then There Were None

In the middle of the day, little stirs in the jungle and the hot, dense air muffles the sound.

در وسط روز، جنبش های کمی در جنگل وجود دارد و هوای گرم و متراکم صدا را خفه می کند.

منبع: BBC documentary "Our Planet"

The yew hedges muffled the sound of the men's footsteps.

صفحه های یی مواظب صداي قدم هاي مردان بود.

منبع: 7. Harry Potter and the Deathly Hallows

Together, they set off back to the wizard's house, the pot's footstep muffled at last.

آنها با هم به سمت خانه جادوگر بازگشتند، قدم های گلدان سرانجام خفه شد.

منبع: The Tales of Beedle the Bard by J.K. Rowling

Their footsteps were muffled between garage walls on one side and a high fence on the other.

قدم هایشان بین دیوارهای گاراژ در یک طرف و یک حصار بلند در طرف دیگر خفه شد.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

Miss Morstan was muffled in a dark cloak, and her sensitive face was composed but pale.

خانم مورستان در یک شنل تیره خفه شده بود و چهره حساس او آرام بود اما رنگ پریده.

منبع: The Sign of the Four

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید