amplify

[ایالات متحده]/ˈæmplɪfaɪ/
[بریتانیا]/ˈæmplɪfaɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

تعریف انگلیسی:
vt. بزرگتر یا بیشتر کردن؛ افزایش در قدرت یا شدت.
vt. و vi. به تفصیل گسترش دادن.

عبارات و ترکیب‌ها

amplify sound

تقویت صدا

amplify the message

تقویت پیام

amplify the impact

تقویت تاثیر

amplify a signal

تقویت سیگنال

amplify one's voice

تقویت صدای کسی

amplify the volume

تقویت صدا

جملات نمونه

amplify an electrical signal.

تقویت یک سیگنال الکتریکی

the notes amplify information contained in the statement.

یادداشت‌ها اطلاعات موجود در اظهارات را تقویت می‌کنند.

The new manager wants to amplify the company.

مدیر جدید می‌خواهد شرکت را تقویت کند.

A manufacturer can amplify the demand of a product by advertising widely.

یک تولید کننده می‌تواند با تبلیغات گسترده، تقاضا برای یک محصول را تقویت کند.

Let me amplify so that you will understand the overall problem.

اجازه دهید آن را توضیح دهم تا متوجه مشکل کلی شوید.

aggrandise, amplify, bombastic, grandiloquent, grandiose, hyperbole, rhetorical, turgid.

بزرگ نمایی، تقویت، پرحرف، بزرگ‌گویی، بزرگ‌منشانه، اغراق، بلاغی، متکلف.

integral measure amplifying medium gain the characteristic of alignment attribute comparison of precise design spectacularity of particular function.

اندازه گیری یکپارچه تقویت کننده رسانه، به دست آوردن ویژگی مقایسه ویژگی هم تراسی، طراحی دقیق، تماشایی بودن عملکرد خاص.

To amplify the unfairness, senators have the power (not to mention the verbosity) to talk a bill to death.

برای نشان دادن بی‌عدالتی، سناتورها قدرت (به غیر از پرحرفی) را برای کشتن یک طرح با صحبت کردن دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید