nudging

[ایالات متحده]/ˈnʌdʒɪŋ/
[بریتانیا]/ˈnʌdʒɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به آرامی در یک جهت فشار دادن (شکل حال استمراری از nudge)؛ باعث رسیدن به یک هدف شدن؛ دلالت بر چیزی مرتبط با جنسیت داشتن؛ تماس ملایم

عبارات و ترکیب‌ها

nudging behavior

رفتار تشویقی

nudging strategy

استراتژی تشویقی

nudging approach

رویکرد تشویقی

nudging effect

اثر تشویقی

nudging technique

تکنیک تشویقی

nudging policy

سیاست تشویقی

nudging intervention

مداخله تشویقی

nudging choice

انتخاب تشویقی

nudging prompt

راهنمای تشویقی

nudging message

پیام تشویقی

جملات نمونه

she was nudging him to finish his work.

او او را تشویق می‌کرد تا کارش را تمام کند.

the coach was nudging the players to improve their performance.

مربی بازیکنان را تشویق می‌کرد تا عملکرد خود را بهبود بخشند.

he kept nudging me to join the team.

او دائماً من را تشویق می‌کرد تا به تیم بپیوندم.

they were nudging the discussion towards a resolution.

آنها بحث را به سمت یک راه حل سوق می‌دادند.

my friend is always nudging me to try new things.

دوست من همیشه من را تشویق می‌کند تا چیزهای جدید را امتحان کنم.

the cat was nudging the door with its paw.

گربه در را با پنجه‌اش هل می‌داد.

he gave her a gentle nudging to get her attention.

او برای جلب توجه او به آرامی او را هل داد.

she was nudging him to express his feelings.

او او را تشویق می‌کرد تا احساسات خود را بیان کند.

the teacher was nudging the students to participate more.

معلم دانش‌آموزان را تشویق می‌کرد تا بیشتر شرکت کنند.

he felt a nudging sensation to follow his dreams.

او یک حس هل دادن برای دنبال کردن رویاهایش احساس کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید