pushing forward
حرکت به جلو
pushing boundaries
گام فراتر گذاشتن
pushing the limits
تجاوز از محدودیتها
pushing for change
تلاش برای تغییر
pushing through obstacles
غلبه بر موانع
pushing for progress
تلاش برای پیشرفت
pushing force
نیروی رانشی
pushing out
بیرون راندن
pushing device
وسیله رانشی
stop pushing
دیگر هل نده
a woman was pushing a pram.
یک زن در حال هل دادن کالسیک بود.
a pushing effect on production
اثر پیشبرنده بر تولید
he is pushing forward a political ally.
او یک متحد سیاسی را به جلو میبرد.
a dock pushing far out into the sea
اسکلهای که دورتر در دریا امتداد دارد
He was pushing a handtruck with difficulty.
او با سختی یک دستیار دستی را هل میداد.
the company is pushing a £500 asking price.
شرکت در حال معرفی قیمت درخواست شده ۵۰۰ پوند است.
Advertisements seem to be pushing the envelope of taste every day.
به نظر میرسد تبلیغات هر روز مرزهای سلیقه را گسترش میدهند.
They aren't really pushing their business enough.
آنها واقعاً به اندازه کافی کسب و کار خود را پیش نمیبرند.
It's getting late, we must be pushing along.
وقت داره میگذره، باید به حرکت ادامه بدیم.
What's pushing up the price of oil?
چه چیزی باعث افزایش قیمت نفت میشود؟
My grandmother’s pushing eighty but she’s as fit as ever.
مادربزرگ من هشتاد سالگی را رد کرده است، اما هنوز به همان اندازه که همیشه سالم است.
I’ll be pushing up daisies by the time that happens.
تا زمانی که آن اتفاق بیفتد، من زیر خاک خواهم بود.
she was forever pushing her hair out of her eyes.
او همیشه موهایش را از جلوی چشمانش کنار می زد.
I was pushing hard until about 10 laps from the finish.
من تا حدود 10 دور مانده به پایان خیلی سخت تلاش کردم.
she believed he was pushing their daughter too hard.
او معتقد بود که او دخترشان را بیش از حد تحت فشار قرار میدهد.
she must be pushing forty, but she's still a good looker.
او باید چهل ساله باشد، اما هنوز هم زیباست.
police started pushing and shoving people down the street.
پلیس شروع به هل دادن و به هم زدن مردم در خیابان کرد.
Such trappy questions are meaningless and pushing us to nowhere.
چنین سؤالات تلهگذاری بیمعنا هستند و ما را به هیچ کجا سوق میدهند.
She spent the afternoon pushing paper for her boss.
او بعد از ظهر را صرف انجام کارهای اداری برای رئیسش کرد.
My friends are all pushing me to enter politics.
همه دوستانم اصرار دارند که وارد سیاست شوم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید