pushing

[ایالات متحده]/'pʊʃɪŋ/
[بریتانیا]/pʊʃɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌پروا; تلاش‌گر; پرانرژی; بلندپرواز
n. هل دادن; خطای هل دادن
v. به جلو راندن; ارتقاء دادن; وادار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

pushing forward

حرکت به جلو

pushing boundaries

گام فراتر گذاشتن

pushing the limits

تجاوز از محدودیت‌ها

pushing for change

تلاش برای تغییر

pushing through obstacles

غلبه بر موانع

pushing for progress

تلاش برای پیشرفت

pushing force

نیروی رانشی

pushing out

بیرون راندن

pushing device

وسیله رانشی

stop pushing

دیگر هل نده

جملات نمونه

a woman was pushing a pram.

یک زن در حال هل دادن کالسیک بود.

a pushing effect on production

اثر پیش‌برنده بر تولید

he is pushing forward a political ally.

او یک متحد سیاسی را به جلو می‌برد.

a dock pushing far out into the sea

اسکله‌ای که دورتر در دریا امتداد دارد

He was pushing a handtruck with difficulty.

او با سختی یک دستیار دستی را هل می‌داد.

the company is pushing a £500 asking price.

شرکت در حال معرفی قیمت درخواست شده ۵۰۰ پوند است.

Advertisements seem to be pushing the envelope of taste every day.

به نظر می‌رسد تبلیغات هر روز مرزهای سلیقه را گسترش می‌دهند.

They aren't really pushing their business enough.

آنها واقعاً به اندازه کافی کسب و کار خود را پیش نمی‌برند.

It's getting late, we must be pushing along.

وقت داره می‌گذره، باید به حرکت ادامه بدیم.

What's pushing up the price of oil?

چه چیزی باعث افزایش قیمت نفت می‌شود؟

My grandmother’s pushing eighty but she’s as fit as ever.

مادربزرگ من هشتاد سالگی را رد کرده است، اما هنوز به همان اندازه که همیشه سالم است.

I’ll be pushing up daisies by the time that happens.

تا زمانی که آن اتفاق بیفتد، من زیر خاک خواهم بود.

she was forever pushing her hair out of her eyes.

او همیشه موهایش را از جلوی چشمانش کنار می زد.

I was pushing hard until about 10 laps from the finish.

من تا حدود 10 دور مانده به پایان خیلی سخت تلاش کردم.

she believed he was pushing their daughter too hard.

او معتقد بود که او دخترشان را بیش از حد تحت فشار قرار می‌دهد.

she must be pushing forty, but she's still a good looker.

او باید چهل ساله باشد، اما هنوز هم زیباست.

police started pushing and shoving people down the street.

پلیس شروع به هل دادن و به هم زدن مردم در خیابان کرد.

Such trappy questions are meaningless and pushing us to nowhere.

چنین سؤالات تله‌گذاری بی‌معنا هستند و ما را به هیچ کجا سوق می‌دهند.

She spent the afternoon pushing paper for her boss.

او بعد از ظهر را صرف انجام کارهای اداری برای رئیسش کرد.

My friends are all pushing me to enter politics.

همه دوستانم اصرار دارند که وارد سیاست شوم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید